برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ١٠٤ - فصل نود و ششم
در جواب گفت: چه كنم با آنچه بخارى و مسلم در تزكيه و مدح ابو بكر و عمر و عثمان و اتباع ايشان روايت نمودهاند.
گفتم: از اول با تو شرط كردم كه بآنچه اصحاب تو در آن منفردند احتجاج و استدلال ننمائى، و تو خود ميدانى كه هر گاه انسانى اگر چه در اعلا درجه عدالت بوده باشد، براى خود بدرهمى و كمتر از آن شهادت دهد قبول نخواهد شد، و اگر همان شخص بر عليه كسى كه در اعلا درجه عدالت باشد شهادت دهد قبول خواهد شد، و بخارى و مسلم چون اعتقاد بامامت اين جماعت دارند شهادتشان بر طبق عقيده خود و كمك برياست و منزلت و مقام ايشان است، پس قبول نخواهد بود.
چون كلام بدينجا رسيد، گفت: بخدا قسم ميان من و حق عداوت و دشمنى نيست، و آنچه بيان نمودى واضح و آشكار است و شبهه در آن نيست، و من از آنچه تا حال بآن عقيدهمند بودم توبه مينمايم، و بسوى خداوند متعال بازگشت ميكنم.
چون آن مرد فقيه از توبه فارغ شد، ناگهان مردى از پشت سر من آمده و خود را بروى دستهاى من انداخت، و در حالى كه گريه ميكرد دستهايم را بوسه ميداد، باو گفتم تو كيستى، گفت: با اسم من چه كار دارى، گفتم: تو الآن صديق و رفيق حقيقى من هستى، و نيكو نيست كه من نام صديق و دوست خود را ندانم تا در مقام مكافات او برآيم، باز هم از معرفى خود امتناع نمود، پس از آن فقيه سؤال كردم، گفت: فلان بن فلان از فقهاى نظاميه است، و الآن اسم او را فراموش نمودهام.
فصل نود و ششم
و اى فرزندم محمد كه خداوند بصلاح پدرانت حفظت نمايد، و طول عمرت عنايت فرمايد، بدان كه روزى نقيبى نزد من آمده و مردى حنبلى مذهب با خود آورده بود و اظهار داشت: كه اين مرد دوست ما است، و چون متمايل بمذهب ما شده است با وى بحث و مذاكره نما.
بدو گفتم: چون قيامت برپا شود و محمد ٦ بتو بگويد: براى چه تمام علماى