برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ١١١ - فصل نود و نهم
و مذهب خود را باو نسبت دهيد، در حالتى كه در اولاد امام حسن و اولاد امام حسين ٨ افضل از او وجود دارد، قبل از او عبد اللَّه بن الحسن و دو پسران او، و باقر و صادق ٨ از او افضلند، علاوه بر اينكه از او مذهب و فقهى نيافتيد كه قائم بامر شريعت باشد، و قواعد و احكام دين را در بر داشته باشد، بلكه مذهب خود را بمذهب ابو حنيفه تكميل و تتميم نموديد، در حالتى كه ابو حنيفه از زمره عامه مردم، و از نوكران جد شما و خود شما بوده است، پس شما كه حاضريد بامامت يكنفر زيدى از اولاد امام حسن كه مذهب او با مذهب ابو حنيفه وصله شده است تن در دهيد، بيائيد تا من شما را به باقر و صادق و غير ايشان : از اولاد امام حسين دلالت نمايم كه مذهبشان كامل و تمام و وصله نشده است و علوم ايشان براى امور دين و دنيا كافى و كامل است.
پس از آن گفتم: مردم همه ميدانند كه ما بنى هاشم در زمان جاهليت و اسلام هميشه بزرگ و رئيس بوده، و هيچ گاه تبع و اذناب ديگران نبودهايم، و چون محمد ٦ مبعوث برسالت شده، و شريعت آن حضرت بر شرافت و عظمت ما افزود چگونه تابع غلامان و عوام از امت گرديم؟ آيا عنايت و كمال لطف خداوند جل جلاله بآن حضرت قاصر از آنست كه براى ما رئيس و امامى از خود ما قرار دهد؟ آيا چه شما را باين كار وادار نموده است؟
و حال اينكه در ميان ما كسى است كه ابو حنيفه در مقابل او نتواند نشستن، و ابو حنيفه و غير او از ساير علماء امت همه محتاجند كه نزد او تلمذ و شاگردى نمايند.
پس از اين بيانات آن شخص زيدى از خواب غفلت بيدار شد و حق را از باطل تشخيص داده و في المجلس از مذهب خود بمذهب حق رجوع نمود، و مذاكرات با آن شخص