برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٢٩ - فصل صد و پنجاه و دوم -(نامه امير المؤمنين
بآنان گفتم: در نزد من از رسول خدا ٦ وصيتى است كه هرگز آنچه را وصيت نموده و امر فرموده است مخالفت ننمايم، بخدا قسم اگر ريسمان در بينى من نمايند و مرا بكشند هر آينه بطاعت خداوند اقرار نمايم، (از امتثال اوامر و نواهى او دست نخواهم برداشت).
و چون مردم را ديدم كه براى بيعت با ابو بكر ازدحام نمودند دست باز داشتم در حالتى كه ميدانستم كه بمقام رسول خدا ٦ از او و غير او اولى و احقم.
و بتحقيق كه پيغمبر خدا اسامة بن زيد را بر لشكرى امير نمود و آن دو نفر را[١] در جيش و لشكر او قرار داد، و تا آخرين نفس ميفرمود: جيش اسامه را انفاذ داريد، جيش اسامة را انفاذ داريد، پس جيش اسامه بطرف شام حركت كرد[٢] و چون به (اذرعات) رسيدند با لشكرى از روم مواجه شدند و آنان را فرارى نموده و اموالشان را بغنيمت بردند.
و من چون ديدم كه گروهى از دين برگشته و مردم را بمحوكردن دين محمد ٦ و ملت ابراهيم ٧ ميخوانند ترسيدم كه اگر اسلام و اسلاميان را يارى ننمايم و رخنه و خرابى در آن پديد آيد كه مصيبت آن بر من برتر از فوت ولايت امر شما باشد، كه متاع چند روزه بيش نيست و بزودى زايل گردد و از بين برود چنان كه ابر زايل و منكشف گردد، پس در پيش آمدها با مردم قيام نموده و با آنان همراهى كردم تا اينكه باطل از بين رفت و كلام خدا (توحيد) بلند مرتبه گرديد، اگر چه كافران نخواسته و بينى بر خاك ماليدند.
و چون سعد (سعد بن عباده) كه ديد كه مردم با ابو بكر بيعت مينمايند ندا بردشا كه:
اى مردم بخدا قسم من آن را (امر ولايت را) نخواستم مگر وقتى كه ديدم از على ٧ برميگردانيد، و با شما بيعت ننمايم تا على بيعت نمايد، و شايد اگر او هم بيعت كند من بيعت ننمايم، پس از آن بر مركب خود سوار شده و به (خوران) رفت و در سرائى اقامت نموده تا هلاك شد
[١] مقصود ابو بكر و عمر است
[٢] مقصود بعد از وفات پيغمبر است؛ زيرا كه تا آن حضرت حيات داشت جيش اسامه حركت نكرد.