برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٧٩ - (حديث شريف خصال) از مترجم
كردم، و او در جواب بر من تحكم نموده و آرزوها و شروطى نمود كه نه خدا راضى بود و نه رسول خدا و نه مسلمانان.
از آن جمله در بعضى از نامههاى خود نوشته بود كه: گروهى از ابرار و نيكان اصحاب محمد ٦ را باو تسليم نمايم كه بقتلشان رساند، كه از آنان بود عمار بن ياسر و كجا است مثل عمار، بخدا قسم هيچ گاه در حضور رسول خدا پنج نفر حاضر نبوديم مگر اينكه ششم آنان عمار بود، و اگر چهار نفر بودند پنجم آنان عمار بود، و در اين كار خون عثمان را بهانه قرار داده بود، و حال اينكه بخدا قسم مردم را بقتل عثمان وادار نكرد مگر او و امثال او از اهل بيت او، اغصان شجره ملعونه در قرآن، و چون بخواستههاى خود دست نيافت، با گروهى حمار صفت كه نه داراى عقل بودند و نه بصيرت، بر عليه من قيام نموده و بجنگ با من برخاست، و امر را بر آن گروه مردم مشتبه كرده و بر خلاف واقع جلوه داد، و از دنيا بقدرى بآنان داد كه بطرف خود متمايلشان نموده و متابعتش كردند.
ناچار پس از اتمام حجت بمبارزه پرداختم، در حالتى كه پرچم رسول خدا ٦ كه هميشه خداوند حزب شيطان را بان مغلوب و منكوب ميكرد در دست ما بود، و در دست او بود پرچم پدر خود كه هميشه با رسول خدا با آن مبارزه و مقاتله مينمود.
و چون نصرت خدا را مشاهده كرد و مرگ را در پيش روى خود ديد چاره غير از فرار نيافت، ناچار بر اسب خود نشسته و پرچم ضلالت را بحركت آورده و متحير مانده بود كه چه حيله و چاره بجويد.
در اين حال به پسر عاص متوسل شده و بوى پناه برد، و پسر عاص برفع مصاحف و بلند كردن قرآنها بر نيزهها اشاره كرده و گفت: همانا پسر ابى طالب و حزب او اهل بصيرت و رحمت هستند، و در اول امر ترا بكتاب خدا دعوت نمودند، اينك هم كه آخر كار است ترا بان اجابت نمايند، و چون چاره نديد از وى متابعت نموده و قرآنها را بالاى علمها نموده و بگمان خود بآنچه در آنست دعوت نمود.