برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ١٨٨ - فصل صد و چهل و ششم -(در تقاضاى سيد از خليفه براى ملاقات تاتار)
و عدد و اسلحه نخواهم رفت، بلكه بعادت هميشگى و با همين لباس خواهم رفت، و قصد من اينست كه براى خدا با آنان از در صلح وارد شوم، و با آنان باين شرط مصالحه نمايم كه آنچه در دست شما است باقى بماند، و از آنچه لازم است بخل نورزم و كوتاهى ننمايم، و بدون صلح بر نگردم؛ زيرا كه كاريست كه مورد رضاى خداوند و موجب تقرب باو جل جلاله خواهد بود، لكن آنان عذر آوردند و غير از آنچه ما خواسته بوديم خواستند.
و نزديكى از دوستان كه مقام وزارت دربار را داشت نيز حاضر شده و باو گفتم: از خليفه اجازت بخواه كه من و برادرم رضا و اولاد محمد بن محمد بن محمد اعجمى نزد تاتار رويم، و ترجمانى نيز با خود ببريم، و آنان را ملاقات نموده و بآنچه خداوند بما الهام نمايد با ايشان مذاكره نمائيم، شايد خداوند جل جلاله بقول يا فعلى يا حيله و تدبيرى آنان را از اين بلاد دفع نمايد، در جوابم گفت: از آن ترسم كه در اين ملاقات احترام شئون دولت را رعايت ننمائيد، و آنان خيال كنند كه شما از طرف ما فرستاده شدهايد، باو گفتم:
كسى كه مورد اعتماد شما باشد با ما بفرستيد، كه اگر اسمى از شما برديم يا اظهار داشتيم كه از طرف شما فرستادهشدهايم سرهاى ما را براى شما بياورند، كه در اين صورت تقصيرى بشما متوجه نشده و معذور خواهيد بود، بلكه مقصود ما از اين ملاقات اينست كه بآنان بگوئيم: ما اولاد صاحب دعوت نبويه و مملكت محمديه هستيم، و نزد شما آمدهايم كه از دين و ملت خود با شما بحث نمائيم، كه اگر قبول نمائيد (مقصود حاصل شده است) و الا در نزد خدا و رسول ٦ معذور خواهيم بود.
چون اين كلمات از من شنيد گفت: در اينجا بمان تا من برگردم، و ظاهرا خواست مطالب را بسمع مستنصر خليفه جزاه اللَّه عنى ما هو اهله برساند، و من در آنجا بتنهائى نشستم تا پس از مدتى طولانى مرا طلبيده، و چنين گفت: الآن مقتضى نيست هر گاه ضرورت افتد و لازم شود بشما اجازت خواهيم داد؛ زيرا كه اين گروهى كه بطرف بلاد ما حمله آوردهاند لشكريانى متفرق و دستههائى غير متفق هستند، و رئيس كل معينى