برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٨٧ - ترجمه كتاب
از تنگناى رحم خارج نموده و باين فضاى وسيع آورد، بچشم خود نور و روشنائى را ديده كه لسان حال تمام جنبندهگان و چهارپايان اين بود كه ما نيز از آن بهرهمنديم، و بقوه غريزيه و الهام ربانى، مددم فرمود كه در طلب شير و آب و غذائى كه براى رشد و بقاى بدن محل حاجتم بود برآمدم.
پس از آن از اين مقام، بلندم فرمود و بر قوه الهام افزوده، كه آنچه برايم نافع بود دانسته و بان نزديك شدم، و آنچه برايم زيان و ضرر داشت فهميده و از آن دورى نمودم، و حضرتش جل جلاله در تمام اين اطوار و حالات از اينكه اعضاء و جوارح من متلاشى گردد و بسوى فنا و نيستى رود حافظ و نگهدارم بود، و من در تمام اين حالات متولى امر خود را ندانسته و كسى را كه خلقم فرموده، و اين همه نعمت عنايتم كرده، و مشمول احسان خود قرارم داده و تعظيم قدر و منزلتم نموده است نشناختم، و در حالتى كه انوار الباب و عقول از مجاورت با خاك تيره- براى تباعد و دورى كه بر حسب اسباب ظاهريه و انتساب صورى در ميان آنها بود- تنفر داشتند، و طرق دلالت بسوى مالك سلطان جلالت، و صاحب رسالت بسته و مسدود بود، ناگهان نورى بر باطن و اعضاء و قلبم تابيده، و راه فرج برويم گشوده و از هم و غم نجاتم داده پس تاريكيها بنورانيت مبدل گرديده، و تمام جهات و اطراف منكشف گشته، و درهاى بسته گشوده شد، و راهها واضح و آشكار گرديد، پس بچشم هدايت و عنايت بين، به عطاكننده اين نعمتهاى گوناگون، و از كتم عدم بوجود آورنده آنها نظر نموده و بگوش حقيقت اقرار نفس را بمركب و محدود بودن، و اينكه از قدم بهره ندارد، و مثل ساير موجودات حادث است، شنيده و، شهادت ويرا بمختار بودن، و رحمت و كرم واهب تمام اختيارات و خالق متضادات جل جلاله استماع نمودم.
در اين حال چنان جلال و اقبالى مشاهده كردم كه سراسر وجودم را دهشت گرفته و در حالت بهت و حيرت فرو رفتم، و از اين معرفت و شرافتى كه جديت و كوششم بان راه