برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٤١ - فصل صد و پنجاه و دوم -(نامه امير المؤمنين
شجاعترين مردم- زبير- و بلجوجترين و دشمنترين مردم- طلحه.
و يعلى بن منبه آنان را بدينارهاى زيادى اعانت و نصرت نمود، بخدا قسم اگر امر بر من مستقر گردد، اموال او را فيء مسلمانان قرار خواهم داد.
پس از آن وارد بصره شدند در حالتى كه اهل بصره بر بيعت و طاعت من متفق و مجتمع بودند، و شيعيان من كه خزانه دار بيت المال خدا و مسلمانان بودند در آنجا بودند، پس مردم را بشكستن بيعت و مخالفت و عدم طاعت من دعوت نمودند، پس هر كس ايشان را اطاعت كرد كافرش دانستند و هر كس مخالفتشان كرد بقتلش رساندند، پس حكم بن بجله بر عليه آنان قيام كرد و با آنان مبارزه نمود، پس او را با هفتاد نفر از عباد و مخبتين اهل بصره بقتل رساندند، كه آنان را مثفنين ميخواندند، براى اينكه پينه كف دستهاى ايشان مثل پينه سينه شتر بود.
و يزيد بن حارث يشگرى از بيعت با ايشان امتناع كرد، و خطاب بطلحه و زبير نموده و گفت: از خدا بترسيد، همانا اول شما ما را بسوى بهشت كشانيد آخر شما ما را بجهنم نكشاند، و ما را تكليف نكنيد كه مدعى را تصديق نموده و بر عليه غائب حكم نمائيم، اما دست راست مرا بيعت با على بن ابى طالب ٧ مشغول داشته است، و دست چپ من فارغ است اگر ميخواهيد آن را بگيريد، پس گلويش فشردند تا بمرد.
و عبد اللَّه بن حكيم تميمى بر پاى خواست و گفت: اى طلحه آيا اين نامه را ميشناسى؟ گفت: آرى اين نامه من است بسوى تو، گفت: آيا ميدانى در آن چه نوشته؟
گفت: آن را براى من بخوان، پس خواند، و در آن عيب عثمان و دعوت بقتل او بود، پس او را از بصره بيرون كردند.
و عثمان بن حنيف انصارى عامل مرا بمكر و حيله گرفتند و او را مثله نمودند، و تمام موهاى سر و روى او را كندند، و شيعيان مرا گروهى را بقتل صبر و گروهى را بمكر و حيله بقتل رساندند، و گروهى شمشير كشيده و پايدارى كردند تا خدا را ملاقات