برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ١٥٥ - فصل صد و سى و هشتم
تو على صلوات اللَّه عليهما است؛ كه براى وارثان خود طلا و نقره باقى نگذاشتند، و فقط بقدر كفاف ايشان املاك و مزارعى باقى گذاشتند كه ذليل و محتاج بمردم نگردند.
و جدت محمد ٦ بسعد بن معاذ كه در پيشگاهش عزيز و محترم بود فرمود:
اگر اولاد خود را واگذارى در حالى كه غنى و بىنياز باشند بهتر است از اينكه آنان را فقير و پريشان حال رها نمائى، كه دست حاجت پيش مردم دراز نموده و بگدائى بيافتند، پس من هم بايشان اقتدا نمودم.
و نيز در كتاب (من لا يحضره الفقيه) كه محل وثوق و اعتماد است، از زراره از حضرت صادق ٧ روايت نموده كه فرمود:
انسان سختتر و شديدتر بر خود از مال صامت باقى نميگذارد، زراره عرض كرد:
پس چه بايد بنمايد؟ فرمود:
در باغ و بستان و خانه صرف نمايد:
و بدان اى فرزندم: كه من اين مختصر املاك را باللَّه و لله خريدارى نمودهام، باين نيت كه من و اين املاك و ثمن آن همه ملك خداوند است، و مقتضاى عقل و نقل هم چنين است كه بنده در قبال مولاى خود مالك چيزى نيست، و هر چه را مولا باو عنايت فرموده است عاريه و مجازى است، و مالك حقيقى كسى است كه او را خلق نموده و باو عطا كرده است، و من دانستهام كه اگر باين نيت خريدارى نمايم، آنچه كه از آن انفاق و مصرف شود چه در حال حيات و چه در حال ممات و مرگ من در ديوان معاملات مورد رضاى خداوند محسوب خواهد بود، و براى هنگام ضرورت و احتياج من نزد خداوند ذخيره خواهد گرديد.
فصل صد و سى و هشتم
و اى فرزندم محمد، كه خداوند ترا بآنچه بآن محتاجى مطلعت گرداند، و اقبال و توجه ترا بحضرتش زياد فرمايد، بدان كه: من گروهى از مردم را ديدهام كه عقيده داشتند كه جدت محمد و پدرت على صلوات اللَّه عليهما فقير و بىچيز بودهاند، و دستشان از مال دنيا تهى بوده است، و اين براى آنست كه بايشان رسيده است