برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٨٦ - فصل هشتاد و ششم
يكى در حال حيات حضرت رسول ٦ و ديگرى بعد از وفات آن حضرت (كه مقدمات آن را در حال حيات آن حضرت فراهم نمودند) واقع شد، و اين دو كار غير از ساير كارهاى آنانست كه خلق كثيرى بسبب آن بضلالت افتاده و هلاك شدند.
اما آنچه در حال حيات آن حضرت واقع شده، آنست كه بخارى و مسلم در دو صحيح خود، و ساير رواياتى كه بصفت صدق و امانت متصف بودهاند بدون خلاف نقل نمودهاند كه: جدت محمد ٦ در وقت وفاتش فرمودند. «براى من دوات و كاغذى بياوريد تا براى شما بنويسم آنچه را كه بعد از من هرگز گمراه نشويد» و عمر رعايت حق اعظم آن حضرت را ننموده، و در حضور حضرتش جسارت كرده و گفت: «انه ليهجر» يعنى او هذيان ميگويد، واى بر او و بر آنان كه از او در اين مصيبت بزرگ و بلاى عظيم پيروى نمودند، و معنى اين كلمه در نزد اهل لغت بلا شبهه همان است كه ذكر شد، و قابل هيچ گونه خدشه و شك و ريبى نيست، و چون پيغمبر اكرم اين كلام را شنيد، و حجت خداوند و حضرتش بر آنان تمام شد، ترك نوشتن آن مكتوبرا نموده و فرمود: از نزد من برخيزيد؛ در حضور من نزاع و جدال جايز نيست.
پس هر ضلالت و گمراهى از پوشيده و آشكار كه از آن روز در دنيا واقع شد و مىشود بسبب اين كردار عمر و تابعين اوست، و ندانم كه نتيجه اين اقدام و سزاى اين كردار در روز قيامت چگونه خواهد بود؟ كه عبد اللَّه بن عباس از هول اين كردار و فسادهائى كه در اثر آن در اسلام واقع شده، بطورى ميگريست كه اشكهاى چشمش سنگ ريزهها را تر كرده، و ميگفت: «ان الرزيه كل الرزية ما حال بين رسول اللَّه و بين كتابه» يعنى همانا مصيبت، تمام مصيبت آن چيز است كه ميان رسول خدا و كتابت آن حضرت حايل و مانع شد.
فصل هشتاد و ششم
و اى فرزندم محمد بدان كه منتهى چيزى كه از نوشته جدت محمد ٦ ترسيده ميشد زوال ضلالت و از بين رفتن گمراهى اين مردم بود، و آيا از چنين امر كراهت دارد و آن را منع ميكند غير از آن كس كه طالب گمراهى و ضلالت بوده