برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٩٧ - فصل نود و چهارم
فصل نود و سيم
و اى فرزندم محمد كه خداوند ترا نصرت نمايد نصرت بندگان اقبالكننده بحضرتش، و بسعادت دنيا و دين سعادتمندت گرداند، بدان كه: آنچه را كه در كتب تاريخ، و كتب آداب، و كتب حكمت و خطب منسوب به ابو بكر و عمر و ساير دشمنان پدرت على ٧، مشاهده نمائى تماما موضوع و مجعول است، و از خود آن گروه متغلب نيست، و اكثر آنها را در زمان معاويه و يزيد و ساير بنى اميه وضع نموده و بآنان نسبت دادهاند، و آنچه كه قبل از بنى اميه و از زمان خود آنان نقل شده، از دبيران و خطباى صحابه است، و از خود آنان نيست؛ زيرا كه ما هرگز از ابو بكر و عمر و عثمان در زمان جاهليت مقام و مقالى سراغ نداريم كه دليل بر فصاحت و بلاغت آنان بوده باشد، و هيچ گاه آنان در زمره فصحاء نبودهاند، و كسى هم در اين گونه از امور بآنان اعتماد نداشته است.
و اما آنچه كه از الفاظ و مكاتبات در زمان خلافت ايشان ذكر شده است، همانا عادت بر اين جارى بوده و هست كه امثال ايشان كه از فصاحت بهره ندارند در زمان ولايت و رياست خود جمعى را براى مكاتبات و جواب مراسلات استخدام مينمايند، چنانچه در امراء مماليك، و ترك، و عجم، و ساير ملوك كه از فهم الفاظ و لغات مراسلات و مكاتبات بىبهرهاند مكاتبات زياد و جواب مراسلاتى را مىبينيم كه بآنان نسبت دادهاند، و معلوم است كه نواب و دبيران ايشان خود از طرف ايشان انشاء نموده، و اصلا در انشاء الفاظ بايشان اعتماد ننمودهاند.
و اما آنچه متعلق بحكمت و خطبهها است، همانا بنى اميه چون بسب و لعن پدرت امير المؤمنين ٧ بر منابر تظاهر نمودند، طالبان دنيا بآنان تقرب جسته و براى كسانى كه با پدرت على ٧ عداوت و دشمنى داشتند يا از ترس بنى اميه، يا براى طلب دنيا، يا براى حسدى كه با شما راجع بسعادت نبوت و ولايت الهيه داشتند- جعل فضايل نموده و بوضع مناقب پرداختند.
فصل نود و چهارم
و اى فرزندم محمد، كه خدايت بعلوم نافعه باهره كه سعادت دنيا و آخرت تو بآن كامل گردد آگاهت فرمايد، از گمراه شدن اكثر اين امت از طريق حق و صواب، و غلبه باطل بر حق در ظاهر تعجب مكن؛ زيرا كه در امتهاى گذشته نيز