برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٧٨ - (حديث شريف خصال) از مترجم
معاويه است، پسر زن جگرخوار، آزاد شده پسر آزاد شده، معاند خدا و رسول و مؤمنين از روز اول بعثت تا روز فتح مكه، روزى كه براى من بيعت گرفته شد، و بعد از آن هم در سه موطن از آنان بيعت گرفته شد، و پدر او اول كسى بود كه بامارت مؤمنين بر من سلام كرد، و كسى بود كه مرا ترغيب و تحريص ميكرد كه قيام نمايم و حق خود را از آنان كه بر من تقدم جستند بگيرم.
و عجبتر از همه اينكه چون ديد كه پروردگار حق مرا بمن برگرداند و آن را در محل خود قرار داد، و طمع او از اينكه چهارمين خليفه گردد قطع شد، عاصى پسر عاص (عمر بن العاص) را بر عليه من برانگيخت و بوعده حكومت مصر بسوى خود كشانيد، و حال اينكه حرام است بر او كه بيش از حق خود درهمى از اموال مسلمين اخذ نمايد، و بر زمامدار هم حرام است كه درهمى بيش از حق او بوى بدهد، پس نكث عهد نموده و بر بلاد حملهور شده و دست ظلم و تعدى گشوده و بغارتگرى پرداخت.
در اين حال اعور ثقيف (مغيرة بن شعبه) نزد من آمده و اشاره كرد كه او را بر بلادى كه در تصرف داشت حكومتش دهم، و با وى بمدارا رفتار نمايم تا اينكه امر بر من مستقر گردد، و اين كار براى دنيا اگر در پيش خداوند عذرى داشتم كار خوبى بود، پس با كسى كه خيرخواه مسلمانان و مورد اعتماد من بود مشورت كردم و رأى او با انديشه من در باره پسر زن جگر خوار موافق بوده و از اينكه او را ولايت دهم و دست او را در امر مسلمانان داخل نمايم منع و تحذير نمود، و خداوند مرا نخواهد ديد كه گمراهان و ستمكاران را عضد و پشتيبان قرار دهم.
پس رسولانى بسوى او فرستاده و حجت را بر وى تمام كردم، و چون ديدم كه در هتك محارم الهى اصرار دارد با مشورت اصحاب محمد ٦ از اهل بدر و بيعت رضوان و غير ايشان از صلحاء مسلمانان و تابعين، براى جلوگيرى از جنايات او، قيام نموده و با اصحاب خود بسوى او متوجه شدم، و باز هم نامهها ارسال و رسولانى فرستاده و برجوع بحق دعوتش