برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٨١ - فصل هشتاد و دوم
در صف نبرد، بدون اينكه قتل و ضربى بر آنان وارد شود دليلى است صريح و قوى بر اينكه آنان براى رياست امت، و كشف كربت ملت صلاحيت نداشته، و براى مقامى كه محتاج بعلو همت است داراى قابليت و لياقت نبودند.
فصل هشتاد و يكم
و بدان كه جدت محمد ٦ باينهم اكتفا نفرمود، بلكه در آخر ايام حياتش اسامة بن زيد را كه جوان خردسالى از جوانان مسلمانان بود بر آنان ولايت و رياست داده و آنان را بنص خداوند كه ميفرمايد: وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى رعيت و فرمانبردار او قرار داد، و اين خود در نظر اهل معرفت نصى است عظيم و دليلى است واضح بر اينكه آن دو نفر از جمله اتباع و رعيتهاى جوانى كه خود در شمار مستضعفين است، بودهاند، و با علم باين امور آيا جايز بود كه كار را بر عكس نمايند، و آنان را بر تمام مسلمانان مقدم بدارند؟ و اين كار براى اين امت و مسلمانان خطائى عظيم و مصيبت و بلائى مهم بود، و براى پروردگار عالميان و سيد رسولان در روز اجتماع اولين و آخرين حجتى است بزرگ؛ زيرا كه علنا مخالفت نص و تعيين رسول رب العالمين را نموده، و بدون استحقاق خود را مقدم داشتند.
فصل هشتاد و دوم
و اى فرزندم محمد كه خدايت بكرم ولاء خود گراميت دارد، و از بندگان خالص خود قرارت دهد. بدان كه: تدبير جدت محمد ٦ باينكه آنان را از مقام جهاد و مبارزه با اقران در زمان حيات خود بر كنار نمود، خود دليل بر آنست كه از سعادت و صلاح اسلام و مسلمانان بوده كه آنان در مدينه بمانند، و در فتوحات حاضر نشده و مباشرت ننمايند، و فقط وجود آنان صورت و نامى باشد كه موجب خوف و هراس مشركين و آنان كه از مدينه دور بودند بوده باشد، و تخلف آنان از جنگها و حاضر نشدن در صف مسلمانان خود آيت و برهانى است براى جدت محمد ٦ كه آنچه وعده داده بود از فتح بلاد واقع شود و لباس عمل بپوشد، و اگر در بعضى از جنگها حاضر ميشدند بعيد نبود كه از آنان سرزند آنچه در وقعه خيبر و غير آن سرزد از فرار و ترك جهاد، و در نتيجه هلاك عباد و بلاد.