برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٠٤ - وصيت امير المؤمنين
فاقول: محمد بن يعقوب كلينى در كتاب (الرسائل) باسناد خود از ابى جعفر بن عنبسه از عباد بن زياد اسدى از عمر بن ابى المقدام از ابى جعفر ٧ روايت نموده كه فرمود:
چون امير المؤمنين ٧ از صفين مراجعت فرمود: بفرزند خود حسن عليه- السّلام نوشت:
وصيت امير المؤمنين ٧
بسم اللَّه الرحمن الرحيم از پدرى فانى و نزديك بمرگ، اقراركننده بسختيهاى زمان، پشت كرده بعمر و زندگى، تسليم شده بگرفتاريهاى روزگار، مذمتكننده دنيا، ساكن در محل مردگان، كوچكننده از آن در فردا (زمان نزديك)، بفرزندى كه آرزوكننده است آنچه را درك نكند، رونده براه هلاكشدهگان (مردگان) بسبب هدف و نشانه شدن بيماريها، و در گرو واردات روزگار، و نشانه مصيبتهاى بيشمار، و بنده دنيا، و سوداكننده غرور (سراى خدعه و فريب) و وام دار نابوديها، و اسير مرگ، و هم سوگند رنجها، و همنشين حزنها، و نشانه آفتها، و زمين خورده شهوتها، و جانشين مردگان.[١]
[١] بدان كه اين گونه از كلمات كه در سخنان امير المؤمنين ٧ است نسبت بخود و فرزند خود ٨ چه در اين وصيت و چه در كلمات ديگر آن حضرت، و همچنين نظير اين كلمات كه بسيار در سخنان اهل عصمت و طهارت : وارد شده است، با مقام عصمت و امامت منافات ندارد، زيرا كه امام ٧ خود و فرزند خود را بجاى ديگران قرار داده است، و اگر چه خطاب بامام حسن ٧ است مقصود ديگرانند، كه از آن خرمن خوشه بردارند، و از آن درياى بىپايان قطره برگيرند، تا شايد راه سعادت پويند( اياك اعنى و اسمعى يا جارة) مضافا بر اينكه آن ذوات مقدسه خود را در مقابل عظمت خداوند چنان ناچيز مىديدند، و در مقام عبوديت حضرتش چنان خود را مقصر ميدانستند كه گوئيا در مقام بندگى كوتاهى كرده بلكه عصيان نمودهاند( حسنات الابرار سيئات المقربين) كه مقام را جاى بسط كلام نيست.