برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٦٢ - فصل پنجاه و هشتم
بودند از توراة، و اگر نصرانى بودند از انجيل براى آنان قرائت نموده و دليل مىآوردند، و حال اينكه هيچ گاه با اهل اين كتابها مراوده و دوستى نداشته و معاشرت و خلطه در بين نبوده است، و اين خود براى اهل معرفت و انصاف از آيات باهره و حجج ظاهره بر امامت ايشان ٧ است.
و من در اينجا از بسيار بكمى اكتفا نمودم؛ كه كلام بطول نيانجامد، و رساله مفصل نگردد، و براى اهل بصيرت آنچه ذكر شد كافى و وافى است.
(راجع بسقيفه)
فصل پنجاه و هفتم
و اما تشبث گمراهان از راه راست، بحديث روز سقيفه و آنچه در آن واقع شده، و تاويلاتى كه در اطراف آن ذكر كردهاند، هر آينه بر آن گروه كه در سقيفه حاضر بودند سزاوار بود كه آن را پوشيده و مستور دارند، و رسوائيهائى كه براى خود بار آوردند مخفى بدارند.
از قبيل اعراض نمودن از پيغمبر اكرم ٦، كه طاعتش بر همه واجب و لازم، و وجود مقدسش سبب آنچه بايشان رسيده از خير دنيا و آخرت است، و خداوند متعال امر بتعظيم و تكريم حضرتش فرموده است، كه صبر نكردند تا اينكه غسل و كفن و دفن حضرتش تمام شود، و حق مصيبت فقدان وجود مقدسش بجا آورده شود، بلكه آن حضرت را بر مغتسل واگذاشته و بطرف سقيفه مبادرت نمودند، و بطلب دنيائى كه امر باعراض از آن شده شتافتند، گوئى تمام آمال و آرزوى ايشان مرگ آن حضرت و رسيدن بدنيا بود.
و حق اين بود كه دوستان و پيروان ايشان فكر كنند، كه آيا خداوند از اين تقصير و تفريط هولناك ميگذرد؟ و آيا توبه از اين امر قبيح را قبول خواهد فرمود؟ عجبا كه مقام خطا و اعتذار و استغفار بمقام احتجاج و استدلال مبدل شده و جاى گزين آن گرديده است، و اين كار حقا براى صاحبان عقل و بصيرت عبرت است، و از فضايح و رسوائيهاى دار قرار و روز جزا است.
فصل پنجاه و هشتم
و اى فرزندم محمد كه خدا ميان تو و معرفت مراد خود وصل