برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٨٨ - ترجمه كتاب
نيافته بود بشگفت آمدم، كه با اينكه وجودى محدود بمكان و زمان، و مكيف بكيفيات، و ملبس بلباس امكان، و منقلب دريد تصرفات اكوان و جهات، و مشرف بتحف وجدان بيش نيستم، چگونه بنور ايمان بجلالت چنين سلطان عظيم الشأنى كه منزه از كيفيت و ماهيت و مكان و زمان، و متفرد بصفات ازليت و ابديت است ظفر يافتم، و در شناختن آن وجودى كه مرا بطريق اين معرفت و تحقيق در آن، دلالت نمود متحير و سرگردان ماندم، كه در اين حال لسان حال اقتدار و اعتبار جلوه نموده و بگوشم سرود: كه معرفت و دسترسى باين انوار و اسرار بقوت باهره و قدرت قاهره همان مالك و سلطان صاحب اقتدار است، پس تعجبم برطرف و از حال تحير بدر آمدم؛ زيرا كه دانستم كه وجودى كه بذات خود موجود، و قادرى كه قدرت او عين ذات است بر تمام قدرتها از باطن و ظاهر حاكم و فرمانفرما است.
و دانستم كه بر آفرينش و راهنمائى من، و توانائى دادن بمن، فقير و محتاجى مثل خود من قدرت ندارد؛ زيرا كه خود محتاج بكسى است كه او را از كتم عدم بوجود آورد كه تمام ممكنات از آن عاجزند، و بالوان گوناگون، و لغتهاى مختلف ملبسش فرمايد، و اعضاء و حوارج او را پس از تفرق گرد آورد، و بتمام مهماتى كه بدان محتاج است قيام نمايد.
و دانستم كه محال است كه واجب الوجود بالذات محدود بحدود، و مكيف بكيفيات بوده باشد، و در جهتى از جهات يا ممكنى از ممكنات حلول نمايد، پس كشتى نجات خاك و گل و ماء مهين بر ساحل يقين قرار گرفت. و قيل: بعدا للجاحدين و الشاكين (دور باد از رحمت حق انكاركنندگان و شك دارندگان) و اقرار و تصديق نمود كه آن كس كه ابتدا بآفرينش من نموده، و بنعمتهاى گوناگون متنعمم فرموده است، همانا اله عالمين و مالك اولين و آخرين است، كه واجب الوجود بالذات، و صفات با عظمتش عين ذات است، پس شراشر وجودم از جواهر و اعراض حمد و ستايش حضرتش نموده، و از تقصير در خدمت و اعراض از جنابش بحضرتش پناهنده شده، و در مقام ثناخوانى و شكر