برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ١٤٢ - فصل صد و بيست و چهارم
تا اينكه با مساعدت استخاره با همسر خود زهرا خاتون دختر وزير ناصر بن مهدى رضوان اللَّه عليها و عليه ازدواج نمودم، و اين امر سبب شد كه مدت زيادى در بغداد كه محل حبائل و دامهاى شيطان است مانده، و آنجا را وطن قرار دادم.
فصل صد و بيست و چهارم
پس اول دامى كه شيطان گسترد كه ميان من و خداوند صاحب رحمت و احسان جل جلاله جدائى اندازد، اين بود كه مستنصر خليفه جزاه اللَّه عنا خير الجزاء از من تقاضا كرد كه بر طبق دستور و عادت خلفاء متصدى امر فتوى گردم، و چون نزديك منزل كسى كه واسطه در اين كار بود و مرا براى اين امر خواسته بود رسيدم بدرگاه خداوند مالك آمال عز و جل تضرع نموده و مسألت كردم كه دين مرا و آنچه را كه بمن عنايت فرموده است در نزد خود وديعت نهد، و آنچه مرا برضاى حضرتش نزديك نمايد براى من حفظ فرمايد، كه بسلامت از نزد او برگردم، پس چون نزد او حاضر شدم آنچه را كه در قدرت داشت براى اينكه مرا در اين كار وارد نمايد بكار برد، و با كمال جديت از من خواستار شد كه در اين امر وارد شوم، ولى خداوند جل جلاله مرا بر مخالفت آنان و خوار داشتن نفس خود كمك كرد، و در حفظ آنچه را كه در طلب رضاى او جل جلاله مالك بودم، و در امتناع و اعراض از ايشان مددم فرمود، و بعد از آن هم در باره من سعايتهاى هولناكى نمودند كه خداوند جل جلاله بفضل و كرم خود مرا كفايت نموده و عنايتهاى خود را در باره من زياد فرمود، كه من بعض از اين امور را براى تو در كتاب (الاصطفاء) شرح دادهام.
اى فرزندم محمد، اگر من در آن روز با ايشان موافقت كرده بودم، و در امر فتواى دنيوى، و قواعد باطله ايشان، و بازيهاى اهل دنيا با آنان همراهى كرده بودم هر آينه براى هميشه هلاك شده بودم، و همانا مرا در آنچه ميان من و پروردگار عالميان جدائى ميانداخت وارد نموده بودند.
پس بترس از اينكه در هزليات، و بازيها، و بدعتهاى ايشان كه همه آنها مخالفت