برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٨١ - (حديث شريف خصال) از مترجم
پس مردى را براى اين كار اختيار كردند كه پسر عاص با وى مكر و خدعه نموده و او را گول زد، كه در شرق و غرب عالم ظاهر و آشكار شد، و گول خورده هم در مقام اظهار ندامت و پشيمانى برآمد، پس روى باصحاب خود نموده و فرمود: آيا چنين نيست؟ عرضه داشتند: بلى يا امير المؤمنين چنين است كه فرموديد.
پس از آن فرمود: اما هفتم اى برادر يهودى، همانا رسول خدا ٦ با من عهد كرده بود كه در اواخر عمر خود با گروهى از اصحاب خود مقاتله نمايم، كه روزها روزه دار و شبها بعبادت ايستاده، و تلاوت كتاب نمايند، و در اثر مخالفت و محاربه با من از دين خارج شوند چنان كه تير از كمان خارج شود، كه از آنها است ذو الثديه، و بسبب مقاتله با آنان كار من بسعادت ختم شود، پس چون تعيين حكمين نمودند (و نتيجه آن را ديدند) از كرده خود پشيمان شده و يك ديگر را ملامت كردند، و براى خود عذرى نيافتند جز اينكه بگويند: لازم بود كه امير ما از ما پيروى ننموده و بانديشه خود عمل ميكرد، و چون خطا كرده و از ما پيروى نمود كافر شد، و ريختن خون او براى ما حلال است، پس اجتماع نموده و از شهر خارج شدند و بصداى بلند «لا حكم الا للَّه» گويان شعار ميدادند، و گروهى از آنان در نخيله و گروهى در حروراء اقامت نمودند، و گروهى از دجله گذشتند، و بهيچ مسلمانى بر نخوردند مگر اينكه بقتلش رساندند، ناچار بسوى دو گروه اول حركت نموده و بطاعت خداوند دعوتشان نمودم، و چون امتناع نموده و نخواستند مگر شمشير را امر را بخداوند واگذار نموده تا همه را بقتل رسانده و هلاكشان نموده، پس از آن بگروه سيم نامهها نوشته و رسولانى فرستاده و به بازگشت بسوى حق دعوتشان نمودم، و با اينكه آنان از افراد عمده اصحاب من و اهل عبادت و زهد بودند امتناع ورزيده و نخواستند مگر آنچه را كه آن دو گروه خواسته بودند، ناچار بدنبال آنان رفته و از دجله گذشتم، و مجددا رسولانى براى نصيحت و هدايت آنان فرستادم، و حجت را بوسيله اين گروه هر يك پس از ديگرى بر آنان تمام كردم، و اشاره بسوى مالك اشتر،