برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٨٩ - ترجمه كتاب
نعمت روحانياتى كه پس از تفرق بواسطه آب و خاك جمعشان نموده و بمن عنايت فرموده است برآمده، و در ميدان عالم امكان باداء حق اين احسان مبادرت ورزيدم.
و چون حضرتش جل جلاله ميدانست كه من از اينكه از انوار عقل و خرد استفاده و استضائه كامل نمايم عاجز و ناتوانم؛ لهذا از خزائن فضل خود رسولى فرستاد، كه مرا در صلب و عروق حضرتش از ابتداى خلقتش تا زمان رسالتش قرار داده و مستور داشت، و حلاوت ذوق شرف اخلاق حضرتش را بمن چشانيده، و بطول صحبت با حضرتش ٦ مأنوسم فرمود؛ زيرا كه من از آن حضرت و بشرافت فرزندى حضرتش ٦ مفتخرم، پس از شرف صدور تشريف بتكليف كه از فوائد دلالت و موائد رسالت آن حضرت است وحشت ننمودم.
پس آن رسول بزرگوار كه اصل و ريشه من است انوار عقل مرا تقويت نموده و عظمت و رفعت داد، و قدر و منزلتم را بزرگ كرد، و پيش رو عقل لطيف گشته تا اينكه طرق تشريف بتكليف را بمن ارائه فرمود، و بآنچه كه زره و حصه و سپر من است (حافظ و نگهبان من است) و آنچه بآن محتاجم مخلعم فرمود، و آنچه حصه و نصيب من است از كليد درهاى بهشت (آنچه موجب وصول ببهشت است) تسليم نمود، و بنعمتهائى كه نصيبم شده- با ضعف قوى- (كه لازمه ذات ممكن است) عارف و آگاهم فرمود (راه وصول بآن را بيان فرمود).
پس از آن خداوند جل جلاله آن حضرت را بسوى خود خواند و من باقى ماندم در حالتى كه محتاج بحافظ و نگهبانى بودم كه در حفظ آنچه ببركت وجود آن حضرت نصيبم شده مساعدتم فرمايد، كه داراى صفاتى بوده باشد كه خداوند جل جلاله برسول خود عنايت فرموده است، پس لسان حال آن مالكى كه بجود و كرم خود از كتم عدم بعرصه وجودم آورده بگوشم سرود كه: همانا ما بعد از آن حضرت براى تو عوض و جانشين قرار دادهايم، و از عنصر و اصل او شخصى را معين نمودهايم كه قائم مقام و جانشين او بوده باشد،