برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ١٤٣ - فصل صد و بيست و پنجم
با جدت سيد المرسلين و پدرت سيد الوصيين است داخل شوى و با آنان موافقت و همراهى نمائى
فصل صد و بيست و پنجم
پس از آن خليفه بوسيله وزير قمى و غير او مرا دعوت كرد كه نقابت طالبيين را قبول نمايم و اين منصب را بمن واگذار نمايد، و چند سال اين تقاضا بطول انجاميد، و من با عذار عديده متعذر ميشدم، تا اينكه وزير قمى بمن گفت:
اين منصب را قبول نما، و بآنچه رضاى خداوند در آنست عمل نما، در جواب او گفتم:
تو چرا در وزارت خود برضاى خداوند عمل نميكنى و حال اينكه احتياج دولت بتو بيش از من است؟ كه اگر اين كار ممكن بود همانا تو خود عمل مينمودى، بعد از آن در مقام تهديد من برآمدند، و در تمام اين مدت خداوند مرا بر خلاف ايشان تقويت نمود و تأييد و مساعدت كرد.
با اين حال مستنصر خليفه بوسيله يكى از دوستانم در مقام جلب من برآمد، و هر حيله و مكرى كه ممكن بود بكار برد، از جمله روزى بمن گفت: آيا سيد رضى و سيد مرتضى را ظالم ميدانى يا آنكه ايشان را معذور ميدارى؟ البته معذورشان خواهى داشت، پس تو هم مثل ايشان داخل اين كار شو و اين منصب را قبول كن، در جواب او گفتم:
زمان ايشان زمان آل بويه و ملوك شيعه بود كه بخلفاء و خلفاء بايشان مشغول بودند، بدين جهت براى سيد رضى و سيد مرتضى آنچه ميخواستند از رضاى خداوند جل جلاله ممكن و مهيا بود.
و بدان كه اين جواب بمقتضاى تقيه و حسن ظن بهمت موسوى ايشان بود، و الا من عذر صحيحى براى دخول ايشان در اين گونه از امور دنيوى ندانم، پس برحذر باش از اينكه در هلاكت خود با احدى از ملوك و سلاطين موافقت نمائى، و احدى را بر مولا و مالك دنيا و آخرت خود خداوند جل جلاله اختيار نمائى، و سلف طاهرين خود را بمخالفت رضاى خداوند جل جلاله بدنام نمائى، و در خرابى آنچه را كه از شرف دنيا و دين براى تو بنا نمودهاند