برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٦٢ - فصل صد و پنجاه ششم -(دفع اشكال از كلام امير المؤمنين
و اوباش در آنچه در سقيفه با كمال عجله بجا آوردند متابعت نمايند؛ با اينكه قريب العهد بحضرت رسول ٦ و اسلام و حقوق آن حضرت بودند؛ كه انكار آن در نظر عقل و صاحبان فهم درست نيايد و پسنديده نباشد.
همانا در تواريخ ديدهام كه: هرمز پادشاه ايران چون از دنيا رفت داراى فرزندى نبود، و فقط حملى از او باقى بود، پس اركان دولت و اصحاب و ياران او با او وفا نموده، و تاج سلطنت را بر شكم زن حامله او قرار دادند، و منتظر وضع حمل او شدند تا اينكه دخترى از او بدنيا آمد، پس آن دختر را پادشاه خود قرار دادند.
و نيز گروه ديگرى از پادشاهان را در تواريخ ديدهايم كه داراى پسر نبودند. و فقط داراى دختر بودهاند، و مردم نسبت به آن كس كه بايشان احسان نموده بود وفا نموده و دختر او را بر خود سلطنت داده و پادشاه نمودند.
و نيز در تواريخ ديدهام كه: دوستان بنى عباس با گروهى از فرزندان ايشان، از نظر وفادارى و جزاى احسان پدران ايشان در حالتى كه كودكانى نابالغ و اطفالى نورس بودند بيعت كردند و نيز در تواريخ خوانده، و در حيات خود ديدهام كه مردم، بسيارى از فرزندان مشايخ متقدمين را كه داراى رباط يا مسجدى يا مقامى از مقامات بودهاند- باحترام پدران ايشان- رعايت و تجليلشان نموده، و بجاى پدرانشان قرار دادند اگر چه در صفات كامل نبودهاند، و اين كار فقط بمنظور وفاى بحق مردگان بوده است.
پس چه شد كه حال محمد ٦ نزد اين گروه، كمتر و پستتر از هر يك از اين طبقات بوده است. و اين، چنانست كه [مهيار] رحمه اللَّه گفته است:
|
ما برحت مظلمة دنياكم |
حتى اضاء كوكب في هاشم |
|
|
بينتم به و كنتم قبله |
سرا يموت (تموتوا) في ظلوع كاتم |
|
|
و صار كل ملك مسالم |
يقول هل من ملك مقادم |
|