برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٣٨ - فصل بيست و پنجم
فصل سى و سيم
و ميگويم: كه انسان با معرفت وجدانى او، بحادث بودن اجسام ظاهره كه در مرئى و منظر او است، محتاج بمعرفت مماثل بودن اجسام است، يعنى بداند كه اجسامى كه نديده و از نظر او غايبند مثل همين اجسامى كه ديده و حاضرند همه بشهادت عقل حادثند، و اين هم باندك تامل و تعريفى شناخته مىشود، و محتاج بطول بحث، و نظر و استدلال مفصل نيست؛ زيرا كه عقل درك ميكند، كه هر جسمى مركب است، و هر مركبى بر حسب تركيب داراى عرض و عمق است، چون اگر حقيقت جسم از تركيب و تأليف خارج شود جسم نخواهد بود، و عقلا و شرعا داخل در عنوان جسم نيست، و متصف بصفت جسميت نخواهد بود.
علاوه بر اينكه هر جسمى محتاج بمكان و چيزى است كه در آن قرار بگيرد، و مكان چنانچه قبلا بيان شد قهرا مقدم بر آن جسم است؛ پس جسم بالضرورة متأخر از مكان است، و با اين حال و اين اندك فكر و تأمل، آيا در حادث بودن جسم براى كسى كه داراى كمترين قوه فكر و نظر باشد شك و شبهه باقى خواهد ماند.
فصل سى و چهارم
و ميگويم: كه اجسام با اين وصف واضح و آشكار خود دليلى است كافى بر اينكه براى آنها مؤلف و محدث و مدبرى است كه بر حسب حكمت و مصلحت آنها را تدبير مينمايد.
و انبياء :، و كتابهاى آسمانى باين دلالتهاى آشكار اشاره و تنبيه فرمودهاند، و شيوخ معتزله مردم را از اين راه روشن منحرف نموده، و طريق حقيقت را بر آنان تنگ نمودهاند، چنانچه در تعريف آتش گذشت كه با اين كه بر همه معلوم و آشكار است، بطريق استخراج از اشجار و احجار متوسل شده و موجب انحراف مردم را فراهم نمايند، و اين مثاليست حق و صحيح كه اهل انصاف آن را قبول نموده، و احتياج بامر زائدى ندارند.
فصل بيست و پنجم
و مثل ايشان با متعلمين مثل شخصى است كه در مقابل او شمعى روشن باشد، و استاد آن را برداشته و در جاى دورى ببرد كه مواقع زيادى در ميان او و آن شمع