برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٣٧ - فصل صد و پنجاه و دوم -(نامه امير المؤمنين
٦ و حق او را مطالبه مينمايم، و همانا ولايت امت آن حضرت بعد از او حق من است، و شما بر آن از من حريصتريد؛ زيرا كه بازور و شمشير ميان من و حق من حايل و مانع ميشويد، و مرا از حق خود باز ميداريد.
بار خدايا من شكايت قريش را بتو مينمايم كه رحم مرا قطع كردند، و روزگار مرا تباه كردند و حق مرا دفع كردند، و قدر مرا حقير شمردند، و منزلت عظيم مرا خوار كردند، و براى نزاع و مخالفت با من اتفاق نمودند، حقى كه من از ايشان بآن اولى بودم، پس آن را از من ربودند، و پس از آن هم گفتند: صبر كن با هم و غم يا بمير با تأسف و حسرت.
و بخدا قسم كه اگر ميتوانستند قرابت و خويشى مرا هم دفع نمايند چنان كه سبب مرا قطع كردند البته قطع كرده بودند، و لكن بآن راه نيافتند، همانا حق من بر اين امت مثل حق مرديست بر قومى تا اجل معينى، پس اگر احسان كنند و در اداء حق او تعجيل نمايند آن را با سپاسگزارى قبول نمايد، و اگر در اداء حق او تأخير نمايند آن را بدون سپاسگزارى بگيرد، و مرد بتأخير انداختن حق خود سرزنش نشود، بلكه كسى كه آنچه براى او نيست بگيرد سرزنش و ملامت شود.
و بتحقيق كه رسول خدا ٦ با من عهد كرده و فرموده است: اى پسر ابى طالب براى تو است ولايت امر من، پس اگر با عافيت و سلامتى ترا والى قرار دادند، و با رضايت بر تو اتفاق كردند بامر آنان قيام كن، و اگر اختلاف كردند آنان را بخودشان و آنچه بآن مشغولند واگذار؛ كه همانا بزودى خداوند براى تو مخرج قرار دهد و براى تو فرج رساند، پس در اطراف خود نظر كردم، و مددكار و مساعدى غير از اهل بيت خود نيافتم ناچار ايشان را از هلاكت نگاه داشته و حفظشان نمودم.
و اگر بعد از رسول خدا ٦، عمويم حمزه و برادرم جعفر براى من مانده بودند با ابو بكر از روى اكراه و اجبار بيعت نميكردم، و لكن من بدو مرد جديد العهد باسلام