برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٤٥ - فصل صد و پنجاه و دوم -(نامه امير المؤمنين
پس جرير بن عبد اللَّه را بسوى معاويه فرستادم و عذر خود را براى او بيان نموده و حجت را بر او تمام كردم، پس نامه مرا رد كرد، و حق مرا انكار نمود، و بيعت مرا شكست، و بسوى من فرستاد كه قاتلان عثمان را بنزد من بفرست، پس من بسوى او فرستادم كه:
ترا چه كار با قاتلان عثمان، فرزندان او از تو اولى و احقند، پس تو و ايشان در طاعت من داخل شويد و پس از آن با آن گروه مخاصمه و محاكمه نمائيد تا اينكه شما و ايشان را بر كتاب خدا وادار نمايم، و در ميان شما و ايشان مطابق كتاب خدا حكم نمايم، و گر نه اين خدعه و مكريست مانند خدعه با بچه كه او را از شير باز دارند.
و چون از اين امر مأيوس شد بسوى من فرستاد كه: شام را در زمان حيات خود براى من قرار ده و اگر موت تو برسد براى احدى بر من حق طاعت و متابعت نباشد، و جز اين نيست كه باين حيله خواست طاعت مرا از گردن خود خلع نمايد، پس من بناچار از آن امتناع ورزيدم، پس از آن بسوى من فرستاد كه: اهل حجاز بر اهالى شام حكومت داشتند مادامى كه عثمان را نكشته بودند و چون عثمان را كشتند اهل شام بر اهل حجاز حاكم گرديدند، پس جواب او را دادم كه: اگر راست ميگوئى يكنفر از قريش شام را نام ببر كه شايسته خلافت بوده باشد، و مورد قبول شورى بوده باشد، و اگر تو نيابى، من براى تو از قريش حجاز نام ببرم كسى را كه شايسته و لايق خلافت باشد، و مورد قبول شورى بوده باشد.
و من بسوى اهل شام نظر كردم و ديدم كه آنان بقيه احزاب، و پروانه دور آتش، و گرگان طمعاند، از هر جانب مردمانى جمع شدهاند كه شايسته است كه ادب شوند، و بمتابعت سنت وادار گردند، نه از مهاجرانند و نه از انصارند، و نه از تابعين باحسانند، پس بطاعت و جماعت و اتحاد دعوتشان نمودم، و آنان ابا و امتناع نمودند، و نخواستند مگر مفارقت و مخالفت را، پس از آن در مقابل مسلمانان قيام نموده و با تير و نيزه آنان را زدند و بقتل رساندند.