برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ١٥٧ - فصل صد و سى و هشتم
از آنند.
و من در كتاب تاريخى كه تاريخ كتابت آن سال دويست و سى و هفت است ديدهام، و در كتاب لطيفى كه در اخبار آل ابى طالب تأليف نموده و الآن نزد من است نقل نمودهام، و اول رجال روايت آن كتاب (عبيد اللَّه بن محمد ابى محمد) است، كه از پدرت امير المؤمنين ٧ روايت نموده است كه آن حضرت فرمود: من با فاطمه ٣ ازدواج نمودم در حالتى كه براى من فراشى نبود، و امروز من داراى اموالى هستيم كه اگر بر تمام بنى هاشم تقسيم نمايم همه را كفايت نمايد.
و نيز در آن كتاب گويد: كه آن حضرت اموال خود را وقف نمود، و منافع آن چهل هزار دينار بود، و با اين حال شمشير خود را فروخت، و در وقت فروش ميفرمود: چه كسى شمشير مرا ميخرد؟ و اگر داراى شام شب بودم آن را نميفروختم.
و نيز در آن كتاب روايت نموده است كه: آن حضرت روزى فرمود: چه كسى شمشير فلانى مرا ميخرد؟ و اگر بهاى ازارى در نزد من بود آن را نميفروختم، و گويد: آن حضرت اين كار را ميكرد در حالتى كه منافع املاك او چهل هزار دينار بود از صدقه آن حضرت.
و اى فرزندم محمد، بآن خدائى كه در حال نوشتن اين كتاب حاضر و ناظر است، و ملائكه او شاهدند كه اين املاك و غير آن در دست پدرت على بن موسى بود در حالتى كه در بسيارى از اوقات داراى يكدرهم نبود؛ زيرا كه منافع املاك و غير آن را پس از خرج عيالات خود در صدقات، و ايثار، و صله، و هدايا مصرف مينمود، و گروهى از مردم را عقيده اين بود كه از طلاهائى كه ذخيره كرده است انفاق مينمايد، هيهات هيهات، همانا در باره پدرت بخطا رفتند، چنان كه بسيارى از مردم نسبت بكسى كه اعظم حالا و اشرف كمالا و اتم جلالا است بخطا رفته و گمراه شدهاند، يعنى خداوند پروردگار عالميان، و انبياء مرسلين و صلحاء ماضين، تا جايى كه خداوند جل جلاله در باره جماعتى كه در حضور جدت محمد ٦ حاضر بودند و آن حضرت را ميديدند ميفرمايد: