برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٩٠ - فصل هشتاد و نهم
آيا ابو بكر را عقيده اين بود كه رأى او از رأى جدت محمد ٦ كه خداوند شهادت بشفقت و مهربانى آن حضرت نسبت بامت داده است بالاتر و افضل است؟ يا اينكه خود را عملا تكذيب نموده و ثابت كرد كه هر رئيسى بايد جانشين خود را معين نمايد؟ و بامت و رعيت نيز اعلام دارد كه بعد از وى متحير و سرگردان نمانند؟
يا اينكه ترسيد كه اگر اين كار را نكند و كسى را معين ننمايد، مردم بپدرت امير المؤمنين رجوع كنند، و بحق او اعتراف نمايند، و اقرار بامامت امامى نمايند كه جدت محمد ٦ تصريح بامامت او نموده است، پس بتعيين عمر مبادرت ورزيد، تا مردم را از رجوع بصراط مستقيم جلوگيرى نمايد.
يا اينكه قصد او اين بود كه عمر بعد از او حفظ مقام او را نموده و نگذارد آنچه از او صادر شده بر مردم معلوم گردد؟
يا اينكه اين كار را براى مكافات و پاداش عمر بجاى آورد كه در روز سقيفه با او بيعت كرد و او را بخلافت نصب نمود؟ چنانچه صاحب كتاب (العقد) ذكر نموده است.
و نيز گويم: تعيين او عمر را بخلافت با علم او باينكه وى در نزد مسلمانان متهم و بد نام است، و هرگز براى آنان خيرخواه نخواهد بود؛ بدليل اينكه جدت محمد ٦ را از نوشتن صحيفه كه بسبب آن هرگز گمراه نشوند منع نمود، و با علم بغلظت و قساوت قلب عمر و عداوت او با پدرت امير المؤمنين ٧ خصوصا و با بنى هاشم عموما، از بزرگترين مصيبتها است براى كسانى كه هلاك شدند، يا از نبوت جدت محمد ٦ گمراه شده و خواهند شد.
فصل هشتاد و نهم
و اى فرزندم كه خدايت براه راست سيرت دهد و بسعادت صاحبان عقل مشرفت فرمايد، بدان كه: آنچه در روز سقيفه واقع شد كه پيغمبر اكرم ٦ را در بستر مرگ رها نموده و بتمهيد مقدمات خلافت پرداختند بدون اينكه با صاحبان بصيرت مشورت نمايند، و فرمايشات خدا و رسول را زير پا گذاشته و خود بتنهائى