برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ١٨٩ - فصل صد و چهل و ششم -(در تقاضاى سيد از خليفه براى ملاقات تاتار)
ندارند كه شما ملاقاتش نمائيد و با وى مذاكره كنيد، باو گفتم: الآن براى ما خلوص در نيت حاصل است، و اگر فعلا بما اجازت ندهيد از آن ترسم كه هنگامى برسد كه ما را براى اين كار بخواهيد و بما اجازت دهيد در حالتى كه در آن وقت خلوص نيتى در ما نباشد، و با شما موافقت ننمائيم، با همه اين مذاكرات و تمام اين حرفها بما اجازت ندادند، و شد آنچه شد.
اتفاقا چنين جريانى براى من اتفاق افتاد، و آن هنگامى بود كه عازم خراسان شدم و از خليفه استيذان نمودم كه بزيارت مولانا على بن موسى الرضا عليه التحية و الثناء مشرف شوم، و اجازت داد و من مهيا شده و وسائل حركت را فراهم نمودم، و چون خواستم حركت كنم كسى كه واسطه در استيذان بود بنزدم آمد و اظهار داشت كه: خليفه چنين دستور داده است كه، بعنوان رسالت و سفارت نزد بعضى از پادشاهان بروى، من عذر آورده و باو گفتم اگر من در اين رسالت ناجح و پيروز شوم مرا بخود نگذاريد، و هميشه برسالت و سفارت فرستيد، و اگر پيروز نگردم در نظر شما كوچك و حقير خواهم شد و احترام و آبروى من خواهد رفت؛ زيرا كه گمان كنيد كه من باين گونه از امور معرفت و آشنائى ندارم، و از عهده اين گونه از كارها بر نخواهم آمد.
علاوه بر اينكه چون قبول اين كار كنم و بطرف مقصود روان گردم، حسودان در مقام سعايت برآيند و بگويند كه: او با پادشاه ترك بيعت نمايد و او را باين بلاد آورد، شما هم قولش را قبول نموده و همت بر قتل من گماريد، و كسى را فرستاده كه مرا مسموم نموده يا بطريق ديگر بقتلم رساند. گفت: پس چاره چيست و جواب خليفه را چه بگويم؟
گفتم: در اين باره استخاره نمايم، اگر (لا تفعل) آيد او خود ميداند كه من هرگز مخالفت استخاره ننمايم، پس استخاره نموده و عذر خواستم، و بعضى از اين جوابها را قبلا ذكر نمودهام.