برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٦٠ - فصل صد و پنجاه ششم -(دفع اشكال از كلام امير المؤمنين
را ملاقات نمائيم، و نزد پدرت امير المؤمنين ٧ و سلف طاهرين خود حاضر گرديم، از تو پرسش نمايم، پس مكرر در معانى آن نظر كن، و با دقت مطالب آن را مطالعه نما، و ببرادران خود و هر كس كه اميد دارى كه آن را قبول نمايد و از آن بهرهمند گردد، نظر كردن در آن و مطالعه آن را تذكر ده و سفارش نما.
فصل صد و پنجاه و پنجم
و از عجائبى كه براى من اتفاق افتاد، بدون اينكه قصد و اراده آن نمايم اينست كه بعد از تمام شدن اين كتاب متوجه و متذكر شدم كه مولانا على بن ابى طالب شرفه اللَّه جل جلاله بكمال صلواته عليه، نامه كه بفرزند خود و نامه كه بخواص اصحاب و شيعيان خود با اين نصايح و مضامين عاليه نوشته در همين اوان از عمر بوده كه سنين عمر من بآن رسيده است.
زيرا كه آن حضرت وصيت بمولاى ما امام حسن ٧ را پس از بازگشت از صفين املاء فرموده است، و نامه بخواص شيعيان خود را بعد از واقعه نهروان و قتل مارقين املاء فرموده است، و بعد از آن بكوفه تشريف آورده و پس از مدت كوتاهى كه در آن شهر اقامت فرمود اشقى الآخرين عبد الرحمن بن ملجم عليه لعنة اللَّه و لعنة اللاعنين آن حضرت را بقتل رسانيد، و عمر شريف آن حضرت در حدود شصت و سه سال بوده، و من اين كتاب را براى تو و برادرانت و كسانى كه در نزد من و تو عزيزند نوشتم در حالى كه داخل در سال شصت و يك از عمر و زندگى در اين دار فانى شدهام، خداوند جل جلاله توفيق طول بقاء و عمر عنايت فرمايد.
فصل صد و پنجاه ششم- (دفع اشكال از كلام امير المؤمنين ٧)
و در نامه پدرت (على ٧) بشيعيان خود گذشت قول آن حضرت كه فرموده:
(و ما القى في روعى و لا عرض في رئيى ان وجه الناس الى غيرى)
بخاطر من خطور نكرده و بنظرم نميرسيد كه مردم مرا واگذارند و بديگرى متوجه شوند،