برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٢٨ - فصل صد و پنجاه و دوم -(نامه امير المؤمنين
دو برادرى هستند كه با يك ديگر نقار و دشمنى ندارند، و دو متحد و متفقى هستند كه تفرقه و و جدائى در ميانشان نيست.
و همانا خداوند قبض روح پيغمبر خود محمد ٦ نمود در حالتى كه من بوى نزديكتر بودم از اين پيراهن من بتن من، و بخاطر من خطور نكرده و بنظرم نميرسيد كه مردم مرا واگذارند و بديگرى متوجه شوند[١] پس چون همت گماشتند كه ولايت را از من بربايند، و انصار را كه انصار خدا و كتيبه اسلاماند محروم نمايند، انصار گفتند: چون كار را بعلى واگذار ننمائيد پس صاحب ما[٢] اولى و احق از غير او است، و بخدا قسم ندانم بكه و از چه شكايت نمايم؟ آيا از ظلمى كه در باره انصار شد شكايت نمايم؟ يا از ظلمى كه بمن نمودند و حق مرا بردند شكايت نمايم؟ و حق مرا بردند در حالتى كه من مظلوم بودم، پس گوينده قريش[٣] گفت: همانا پيغمبر ٦ فرموده است: ائمه از قريشند، پس انصار را باين حرف از ادعاى خود دفع كردند، و حق مرا ربوده و از من منع كردند، پس جماعتى نزد من آمده و وعده نصرتم دادند، كه از آنان بودند پسران سعيد، و مقداد بن اسود، و ابو ذر غفارى و عمار بن ياسر، و سلمان فارسى، و زبير بن عوام، و براء بن عازب، و من
[١] اين كلام آن حضرت ٧ با علم او بوقايعى كه بعد از حضرت رسول ٦ واقع شد چنان كه از اخبار استفاده مىشود بحسب ظاهر سازش ندارد؛ زيرا كه آن حضرت قطع نظر از علم امامت از حضرت رسول ٦ آنچه بعد از آن حضرت واقع شد از غصب خلافت و غيره شنيده بود، و جواب اين اشكال و شرح اين جمله از كلام امام ٧ را خود سيد( مؤلف) قدس سره در فصل آخر همين كتاب( ١٥٦) بيان نموده است، قارئين محترم بآن فصل رجوع نمايند و از فوائد آن بهرهمند گردند.
[٢] مقصود سعد بن عباده انصارى است كه تا آخر هم با خلفاء بيعت نكرد تا اينكه او را كشتند و گفتند جنيان او را كشتند كه شرح آن در كتب مسطور است.
[٣] مقصود ابو بكر است كه در سقيفه باين كلام استدلال كرده و بر انصار غلبه نمود.