جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣ - غزل ٣٠٤ نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير
مىباشد، و هيچ [حتّى به اندازه تار ميان هسته خرما] مورد ستم قرار نمى گيريد.) و همچنين: «فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ»[١]: (بهره زندگانى دنيا نسبت به آخرت اندكى بيش نيست.) اينان آخرت را هم در مقابل ديدار محبوب ناچيز مىشمارند و فقط او را مى خواهند كه:
٣٥٥٨
٢٢٢٧
«يا نَعيمى وَجَنَّتى! وَيا دُنْياىَ وَآخِرَتى!»
[٢]: (اى نعمت و بهشت من! واى دنيا و آخرتم!)
|
معاشرى خوش و رُودى بساز مى خواهم |
كه درد خويش بگويم به ناله بم و زير |
|
كجايند دوستان همسفر؟ و يا كجايند اساتيد نيكو كردار؟ و يا كجايند نسيمهاى به وجد آورنده از جانب دوست؛ تا درد عشق خويش را با سوز و گداز به ايشان بگويم، شايد چاره آن بنمايند. در جايى مى گويد:
|
معاشران! گره از زلف يار باز كنيد |
شبى خوش است، بدين قصّهاش دراز كنيد |
|
|
وگر طلب كند انعامى از شما حافظ |
حوالتش، به لب يار دلنواز كنيد[٣] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
معاشران! ز حريف شبانه ياد آريد |
حقوقِ بندگىِ مخلصانه ياد آريد |
|
|
چو در ميانِ مراد آوريد، دستِ اميد |
ز عهد صحبت ما، در ميانه ياد آريد |
|
|
به وقت مرحمت اى ساكنان صدرجلال! |
ز روى حافظ و آن آستانه ياد آريد[٤] |
|
|
بر آن سرم، كه ننوشم مِىْ و گنه نكنم |
اگر موافق تدبيرِ من شود، تقدير |
|
از بس در هجر دوست رنج و محنت و ناراحتى كشيدم، بر آن شدم كه از عاشقى.
[١] - توبه: ٣٨.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥١، ص ٢٠٢.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٤٧، ص ٢٠٠.