جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٥ - غزل ٣١٧ روز عيش وطرب وعيد صيام است امروز
در واقع مى خواهد بگويد: جلوه گرى ماه من در نهايت است، به طورى كه جمال محبوبم را روز عيد صيام با همه مظاهر، حتّى با تو- اى خورشيد فَلَكى!- مشاهده مى كنم.
|
گو: شمع مَيآريد در اين جمع، كه امشب |
در مجلس ما، ماهِ رُخ دوست، تمام است[١] |
|
و نور تو را هم پرتوى و گوشه اى از جلوههاى او مى بينم، در نتيجه:
|
اين همه عكس مِىْ و نقشِ مخالف كه نمود |
يك فروغ رُخ ساقى است كه در جام افتاد |
|
|
هر دَمَش با منِ دلْ سوخته، لطفى دگر است |
اين گدا بين، كه چه شايسته انعام افتاد![٢] |
|
|
زاهدى را كه نبودى چو صوامع جايى |
بين كه در كُنج خرابات، مَقام است امروز |
|
نمىدانم امروز چه شده است كه زاهد صومعه نشين را هم محبوبم از آن جوايز بهرهمند ساخته؟ به گونه اى كه او را نيز به كنج خرابات و مقام اهل دل، مُقيم در شادمانى مى بينم. گويا جوايز خاصّ حضرت دوست همه را شامل خواهد شد. در جايى مى گويد:
|
كسى كه از رَهِ تقوى قدم برون ننهاد |
به عزم ميكده اكنون، سَرِ سفر دارد[٣] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
صوفى مجلس كه دى، جام وقَدَح مى شكست |
دوش به يك جرعه مِىْ، عاقل و فرزانه شد[٤] |
|
و نيز در جاى ديگر مى گويد:
|
زاهدا! سر به كُلَه گوشه خورشيد برآر |
بختت ار قرعه بدين ماهِ تمام اندازد[٥] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٦، ص ٧٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢٤، ص ١٨٥.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣١، ص ١٩٠.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٣، ص ١٧٠.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٢، ص ١٧٧.