جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٧ - غزل ٣٣٠ باغبان گر پنج روزى صحبت گل بايدش
مىافكند) طالب محبوب حقيقى را نظر به زيباييهاى مظاهر عالم هستى داشتن حرام و ناشايسته مى باشد؛ زيرا: «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ»[١]: (خداوند، دو دل در درون هيچ كس قرار نداده است.) همه جمالها و كمالهاى ظاهرى از اوست، و همه هستى ظهور يافته اسما و صفات اويند؛ كه:
٢٣٩٨
«يا داوُدُ! بِى فَافْرَحْ، وَبِذِكْرى فَتَلَذَّذْ، وَبِمُناجاتى فَتَنَعَّمْ؛ فَعَنْ قَليلٍ اخْلِى الدّارَ مِنَ الفاسِقينَ.»
[٢]: (اى داوود! به من دلخوش باش، و از ياد من لذّت ببر، و به مناجات با من بهرهمند شو؛ كه به زودى خانه [دنيا] را از گناهكاران خالى مى گردانم.) در جايى مى گويد:
|
شاهد آن نيست، كه مويى و ميانى دارد |
بنده طلعت آن باش، كه آنى دارد |
|
|
گُوىِ خوبى كه بَرَد، از تو كه خورشيد آنجا |
نه سوارى است، كه در دست عنانى دارد؟![٣] |
|
|
رندِ عالم سوز را، با مصلحت بينى چه كار |
كار مُلك است، آن كه تدبير و تأمّل بايدش |
|
مصلحت بينى (و اينكه خوب است چنين و يا چنان كنم، و چنان باشم و چنان نباشم، و كاش چنين بود و چنين نبود، و هكذا) كار رند عالَم سوز و آن كه پا به همه اختيارات و ارادات، بلكه بر خود و عالم نهاده، و از هرچه جز دوست و اختيار و اراده اوست چشم پوشيده، نيست. اين عالَم مُلك است كه تدبير و تأمّل مى خواهد (كه به چه شكل فلان عمارت را بنا كنم؟ چند اطاق داشته باشد؟ چند طبقه باشد؟
چگونه بنا كنم كه عمرش زياد باشد؟ و هكذا).
و يا كار آنان است كه به عالَم مُلك چشم دوخته اند و تدبير و تأمّل را تنها به خود.
[١] - احزاب: ٤.
[٢] - الجواهر السّنيّة، ص ٩٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٧، ص ١٨٠.