جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٧ - غزل ٣٠٨ بر نيامد از تمناى لبت كامم هنوز
اجابتت نمودند، و به آنها نظر افكندى و در برابر جلال و عظمتت مدهوش گشتند، در باطن با آنان به مناجات پرداختى، و در ظاهر براى تو عمل نمودند.)
|
روز اوّل رفت دينم در سر زلفَيْنِ تو |
تا چه خواهد شد در اين سودا سرانجامم هنوز |
|
محبوبا! لحظه اى كه در اين عالم مرا متوجّه خود ساختى و دل به تو دادم و عشقت را اختيار نمودم، به جلال و جمالت، عبادات خشك و بىمغز و زهد ريايى و هستىام از دست بشد و به فنا گراييدم؛ نمىدانم سرانجامم در اين معامله اى كه با تو نمودهام، چه خواهد شد؟ آيا از لبت آب حيات خواهم نوشيد و به بقا راه خواهم يافت، يا بىنصيب از آن خواهم بود؟.
و ممكن است بخواهد بگويد: سوداى محبّت و عشقت مرا در كشاكش جلال و جمالت قرار داده و از زهد خشكم جدا نمود، نمىدانم پس از اين با من چه خواهد كرد؟
|
از خطا گفتم شبى موى تو را، مُشكِ خُتَن |
مىزند هر لحظه تيرى مو براندامم هنوز |
|
در گذشته، شبى از خطا تو را به صفت بعضى از مظاهر و كثرات عالم طبيعت [مشك ختن] تشبيه نمودم، غافل از اينكه «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ»[١]: (پاك و منزّه است خداوند از آنچه توصيفش مى نمايند.- غافل از اينكه
«... فَمَنْ وَصَفَ اللَّهُ سُبْحانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ، وَمَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنّاهُ، وَمَنْ ثَنّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ، وَمَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ، وَمَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشارَ إلَيْهِ، وَمَنْ أشارَ إلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَمَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ.»
[٢]: (... پس هركس خداوند سبحان را توصيف [زائد بر ذات] نمايد بىگمان او را مقرون چيز ديگرى قرار داده، و آن كه او را با چيز.
[١] - صافّات: ١٥٩.
[٢] - نهج البلاغه، خطبه ١.