جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٧ - غزل ٣٥٣ نيست كس را ز كمند سر زلف تو خلاص
يُنِيبُ»[١]: (خدا هركس را بخواهد به سوى خود برگزيده، و هر كه به تمام وجود به او باز گردد، به سوى خويش راهنمايى مى نمايد.)، به گفته خواجه در جايى:
|
هر كه در پيش بُتان، بر سر جان مى لرزد |
بى تكلّف، تن او لايق قربان نشود |
|
|
ذرّه راتانبود، همّتِ عالى، حافظ |
طالبِ چشمه خورشيدِدرخشان نشود[٢] |
|
|
قيمت دُرّ گرانمايه، ندانند عوام |
حافظا! گوهرِ يكدانه مده جز به خواص |
|
اى خواجه! سخنانت به مثابه دُرهايى است از كان معرفت (انصافاً چنين است)، به هر كسش مگو، و اسرار مخفى دار و جز به خواصّ عرضه مدار؛ كه:
٢٥٥٧
«إنْفَرِدْ بِسِّرِكَ، وَلا تُودِعْهُ حازِماً فَيَزِلَّ، وَلا جاهِلًا فَيَخُونَ.»
[٣]: (رازت را پيش خود نگاهدار، و هرگز نه پيش دور انديش به وديعه بگذار، مبادا كه بلغزد، و نه نزد نادان، مبادا كه خيانت كند.- نيز:
٢٥٥٨
«مِنْ تَوْفيقِ الرَّجُلِ وَضْعُ سِرِّهِ عِنْدَ مَنْ يَسْتُرُهُ، وَإحْسانِهِ عِنْدَ مَنْ يَنْشُرُهُ.»
[٤]: (از موفقيت انسان اين است كه سرّش را نزد كسى بگذارد كه آن را بپوشاند، و احسان و نيكويىاش را پيش كسى كه فاشش نمايد.).
[١] - شورى: ١٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٤٠، ص ١٩٦.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب السّر، ص ١٥٨.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب السّر، ص ١٥٩.