جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٣ - غزل ٣٥١ دوش با من گفت پنهان كاردانى تيز هوش
بايد قدمى در بندگى پيش نهاد و به ذكر و مراقبه و توجّه به محبوب و اخلاص پرداخت، تا دل را صفايى حاصل شود وحجابهاى ظلمانى و نورانى، با عبوديّت بى شائبه، از ديده دل بركنار رود و محرم درگاه معشوق گرديد و سپس از عالم ربوبى حقايقى را استشمام كرد؛ كه: «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ ...»[١]: (و آيا كسى كه مرده بود و ما زندهاش نموده و براى او نورى كه بدان در ميان مردم راه رَوَد، قرار داديم ...- نيز: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا! اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ، يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ»[٢]: (اى كسانى كه ايمان آوردهايد! تقواى خدا را پيشه كنيد و به رسولش ايمان بياوريد، تا دو بهره از رحمتش به شما عطا نموده و نورى كه بدان راه رويد برايتان قرار دهد.) سپس فرمود:
|
در حريم عشق، نتوان زد دَم از گفت و شنيد |
زآنكه آنجا، جمله اعضا، چشم بايد بود و گوش |
|
تا محرم درگاه دوست نشوى، سروش عالم غيب به گوش دلت نرسد و حضرت معشوق به بارگاهش نخواند و به اسرار و معارفت آشنايى حاصل نگردد. گفتار در باره حقايق و معارف اگرچه شيرين است، ولى كِىْ او ما را با گفتار مى پذيرد؟ آنجا همه وجود بايد گوش و چشم شد در فرمانبرى، و يا همگى شهود و شنوايى شد، تا او را در همه جا و با همه كس ديد و هر سخنى را از او شنيد.
وى باز فرمود:
|
در بساطِ نكته دانان، خودفروشى شرط نيست |
يا سخن دانسته گواى مرد بخرد! يا خموش |
|
در نزد اهل كمال، سخن از معارف گفتن و خودنمايى نمودن سزاوار نيست.
[١] - انعام: ١٢٢.
[٢] - حديد: ٢٨.