جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٧ - غزل ٣٢٥ دلا رفيق سفر، بخت نيكخواهت بس
ميخانه تجلّيات دوست بهره كامل گير. در جايى مى گويد:
|
حافظ! مقيم درگه او باش و عيش كن |
كاندر بهشت، بهتر ازاين گوشه نيست جاى[١] |
|
كسب جاه و مالى كه تو را از مقصد دور دارد چه سود؟ هر آنچه تو راست به آن قانع شو، و زيادتى مطلب، كه جمال محبوب و تجلّيات پر شورش تو را كفايت مىكند. در جايى به خود خطاب كرده و مى گويد:
|
حافظ! تو تا به كى غم حال جهان خورى؟ |
بسيار غم مخور، كه جهان نيست پايدار[٢] |
|
|
فلك، به مردم نادان دهد زمامِ مراد |
تو اهل دانش و فضلى، همين گناهت بس |
|
مىخواهد بگويد: اى خواجه! فلك و جهان آفرينش به جاهلان و نادانان زمام مراد دنيويشان را بدست مى دهد و فريفته آن مى گردند و از توجّه به مقصد از خلقت باز مى مانند، تو را هم فضل و دانشت بازداشته «همين گناهت بس»؛ اگر مى خواهى به مراد و مقصود حقيقى، كه لقاى پروردگار است نايل گردى، بايد توجّه خود را از علم و دانستنيهايى كه وابسته به آنى و راهنماى تو به مقصد نيستند، بردارى؛ كه:
٢٣٤٩
«خَيْرُ العُلُومِ ما أصْلَحَكَ.»
[٣]: (بهترين علمها، دانشى است كه تو را اصلاح كند.- نيز:
٤٠١٦
«خَيْرُ العِلْمِ ما قارَنَهُ العَمَلُ.»
[٤]: (بهترين دانش، علمى است كه عمل قرين آن باشد- همچنين:
٢٣٥١
«رُبَّ عالِمٍ قَتَلَهُ عِلْمُهُ.»
[٥]: (چه بسيار عالمى كه علمش او را به كشتن داده) و:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٨٩، ص ٢٢٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٥٣، ص ٣٩٦.
[٣] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب العلم، ص ٢٦٨.
[٤] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب العلم، ص ٢٦٨.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب العلم، ص ٢٦٩.