جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٩ - غزل ٣٢٢ دارم از زلف سياهت گله چندان كه مپرس
٢٦٦٧
مَحَبَّتِهِ، لا يَمْلِكُونَ تَأخيراً عَمّا قَدَّمَهُمْ إلَيْهِ، وَلا يَسْتَطيعُونَ تَقَدُّماً إلى ما أَخَّرَهُمْ عَنْهُ.»
[١]: (مخلوقات را به قدرت خويش، ابتداءً و نه از روى نمونه، آفريده و بر طبق خواست خود اختراع نمود، سپس آنها را در راه اراده خويش روان گردانيده و در راه محبّتش برانگيخت، در حالى كه از آنچه كه آنها را بدان مقدّم داشته توانايى تأخير ندارند، و نمىتوانند از آنچه مؤخّرشان داشته پيشى گيرند.- نيز:
٢٣٣٨
«تَعْنُو الوُجُوهُ لِعَظَمَةِ اللَّهِ، وَتَجِلُ القُلُوبُ مِنْ مَخافَتِهِ.»
[٢]: (رُويها در برابر عظمت خدا فروتن، و دلها از هراسش حقير و خوارند.)
|
گفتمش: زلف، به كينِ كه گشادى، گفتا: |
حافظ! اين قصّه دراز است، به قرآن كه مپرس |
|
از محبوب پرسيدم: با پرده برداشتنت از مظاهرچه نظر دارى؟ و چه كس را با تجلّياتت مى خواهى نابود سازى؟ فرمود: به حقّ قرآن، از اين پرسش خوددارى كن، كه اگر بخواهم جواب بگويم، سخن به درازا مى كشد.
كنايه از اينكه: من با گشودن زلف و پرده بردارى از مظاهر و ارائه حقيقت موجودات، قيامت عاشقانم را بپا خواهم كرد و نيستى آنان را به ايشان ارائه خواهم داد، و فرياد: «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ»[٣]: (امروز سلطنت از آن كيست؟) بر خواهم آورد، و جوابِ: «لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ»[٤]: (از آنِ خداوند يكتاى چيره) را هم خود خواهم گفت.
خواجه خود از اين امر در جايى خبر مى دهد و مى گويد:
|
به زير زلفِ دوتا، چون گذر كنى بينى |
كه از يمين و يسارت، چه بىقرارانند |
|
|
خلاصِ حافظ از آن زلف تابدار مباد! |
كه بستگانِ كَمَند تو، رستگارانند[٥] |
|
[١] - صحيفه سجاديه، دعاى اول.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٥.
[٣] ( ٣، ٤) غافر: ١٦.
[٤] ( ٣، ٤) غافر: ١٦.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢٦، ص ١٨٧.