جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١ - غزل ٣٠١ عيد است و موسم گل و ياران در انتظار
در نتيجه مى خواهد بگويد: چون نقد جان را با كرشمهات از دست دادم، شراب مشاهداتم ميسّر است و دولتِ ديدارم حاصل؛ لذا مى گويد: «خوش دولتى است خرّم ...»؛ كه:
٢٢٠٣
«إلهى! إِنّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَيْرُ مَجْهُولٍ، وَمَنْ لاذَبِكَ غَيْرُ مُخْذُولٍ، وَمَنْ أقْبَلْتَ عَلَيْهِ غَيْرُ مَمْلُوكٍ [خ ل: مَمْلُولٍ]، إلهى! إنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنيرٌ، وَإنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجيرٌ، وَقَدْ لُذْتُ بِكَ ...»
[١]: (معبودا! همانا آن كه نزد تو معروف گشت، [نزد غير تو] ناشناخته نخواهد بود، و هر كه به تو پناه آورد، خوار نمى گردد، و آن كه تو بدو روى كنى، بنده ديگرى [يا:
خسته] نخواهد شد. بار الها! هر كه به [سوى] تو راه پيمود، روشنى يافته و رهنمون شد، و هركس به تو چنگ زد، يارى شد. و بدرستى كه من به تو پناه آوردهام ...)
|
مِىْ خور به شعرِ بنده، كه زيبى دگر دهد |
جام مُرصّعِ تو، بدين دُرّ شاهوار |
|
|
دل در جهان مبند و به مستى سؤال كن |
از فيض جام، قصّه جمشيدِ كامكار |
|
اى سالك! با ابيات عاشقانه خواجه- كه همه در مدح دوست مى باشد و به عاشق طراوت و حالى ديگر مى بخشد- مترنّم شو تا از ذكر و فكر يار خود غافل نگردى. و نيز به جهان هستى دل مبند، آنگاه از حضرت دوست، تمنّاى ديدارش نما، كه تو را به سلطنت حقيقى و مقام خلافة اللّهى مى رساند، و بگو:
٢٢٠٤
«إلهى! وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَأَجابَكَ، وَلا حَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ، فَناجَيْتَهُ سِرّاً وَعَمِلَ لَكَ جَهْراً.»
[٢]: (بار الها! مرا از آنانى قرار ده كه ندايشان كردى و اجابتت نمودند، و به آنها نظر افكندى و در برابر جلال و عظمتت مدهوش گشتند، سپس در باطن با آنها مناجات كردى و آشكارا و در ظاهر براى تو عمل نمودند.). اينجاست كه به آرزوى خود نايل خواهى شد و مى گويى:
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٦.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.