جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٦ - غزل ٣٥٠ اى همه كار تو مطبوع وهمه جاى تو خوش
بَهآءِ كَمالِكَ، وَبِمعاقِدِ العِزِّ مِنْ عَرْشِكَ الثّابِتِ الأرْكانِ، وَبِما تُحيطُ بِهِ قُدْرَتُكَ مِنْ مَلَكُوتِ السُّلْطانِ.»
[١]: (بار خدايا! به [يا: از] جلال و جمالت كه حجابها در پرده نگاه داشته، و به [يا: از] بها و حسن كمالت كه عرش [موجودات] را در بر گرفته، و به [يا: از] جايگاههاى عزّت از عرشت، كه پايه هايش استوار مى باشد، و به [يا: از] ملكوت سلطنتت كه قدرتت بدان احاطه نموده، خواستارم.- يا مى خواهد بگويد: ظاهر جلال و جمال تو در نظر فريفتگانت جز به خوبى و حُسن ديده نمى شوند.
|
پيش چشم تو بميرم! كه بدان بيمارى |
مىكند درد مرا از رخ زيباى تو خوش |
|
قربان چشم خمار آلود و جذبه جمالت گردم! كه درد عاشقى مرا مداوا و بكلّى مرا از من مىستاند و فانى مى سازد و به قربت جاى مى دهد و حيران تو مى گرداند؛ كه:
٢٦٧١
«أللّهُمَّ! إنَّ قُلُوبَ المُخْبِتينَ إلَيْكَ والِهَةٌ، وَسُبُلَ الرّاغِبينَ إلَيْكَ شارِعَةٌ، وَأعْلامَ القاصِدينَ إلَيْكَ واضِحَةٌ، وَأفْئِدَةَ الوافِدينَ إلَيْكَ فارِغَةٌ [فازِعَةٌ] ... وَمَوآئِدَ المُسْتَطْعِمينَ مُعَدَّةٌ، وَمَناهِلَ الظَّمَأ [الظَّمآءِ] مُتْرَعَةٌ.»
[٢]: (خداوندا! همانا دل آنان كه به تو آرامش يافته و همواره متوجّه تواند، سرگشته و واله است، و راههاى مشتاقانت شسته، و نشانههاى قصد كنندگانت واضح، و دلهاى واردان بر تو فارغ و آسوده [يا: لرزان]، ... و سفره ها براى آنان كه از تو روزى مى طلبند گسترده، و چشمه ها براى تشنگان پر آب و لبريز است.)
|
در ره عشق، كه از سيل فنا نيست گذار |
مىكنم خاطر خود را، به تمنّاى تو خوش |
|
آرى، عاشق دوست را تمنّايى جز فنا و نيستى خود براى رسيدن به او نيست؛ زيرا تا به خود و تعلّقاتش نظر دارد، او را بىپرده در كنار مظاهر و خود، و به تعبير.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٧١٧.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٤٧٠- ٤٧١.