جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣ - غزل ٣٠١ عيد است و موسم گل و ياران در انتظار
محبوبا! درست است كه خريداران تو، انبياء و اولياء : مى باشند و مرا سرمايه اى نيست كه ارزش تقديم به پيشگاهت را داشته باشد، امّا نقدينه اى بَدَلى و كم ارزشى آوردهام و خريدارت مى باشم، تو نيز پرده پوشى خود را كه خُلق كريم توست، بكار زن و نقدينه بَدَلىام را نيكو بشمار و مرا در رديف بندگان برجستهات به حسابآور، و جمالت را به من بنمايان؛ كه:
٢٢٠٨
«إلهى! بِكَ عَلَيْكَ إلّاألْحَقْتَنى بِمَحلِ أهْلِ طاعَتِكَ وَالْمَثْوَى الصّالِحِ مِنْ مَرْضاتِكَ، فَإنّى لا أَقْدِرُ [خ ل: أمْلِكُ] لِنَفْسى دَفْعاً، وَلا أمْلِكُ لَها نَفْعاً.
إلهى! أنَا عَبْدُكَ الضَّعيفُ المُذْنِبُ وَمَمْلُوكُكَ المَعيبُ [خ ل: المُنيبُ]، فَلا تَجْعَلْنى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ، وَحَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِكَ.»
[١]: (معبودا! به ذاتت سوگند، كه مرا به جايگاه اهل طاعت خود، و مقام شايسته رضايت نايل گردان، كه من توان آن را ندارم تا ضررى را از نفس خود دفع نموده، و نفعى بدان برسانم. بار الها! من بنده ناتوان گناهكار و برده معيوب [يا: با تمام وجود برگشته به سوى] توام، پس مرا از آنانى قرار مده كه رويت را از ايشان برگرداندهاى، و غفلتشان از عفو و بخششت محجوبشان ساخته است.)
|
ترسم كه روز حشر، عِنان بر عِنان رود |
تسبيحِ شيخ و خرقه رند شراب خوار |
|
بيم آن دارم روز محشر كه خلايق را براى حساب حاضر سازند و رند و زاهد را هم بياورند، فرقى ميان خرقه رندان و تسبيح قدس شيخ و زاهد نگذارند، و بگويند:
نه شيخ و زاهد را اخلاص در ذكر و عبادت بوده، و نه آنان كه طريقه عشق و محبّت دوست را اختيار نمودهاند. هر دو براى رسيدن به حظّ نفس خويش عمل مىنمودهاند، نه براى آنكه او سبحانه شايسته بندگى است. در جايى مى گويد:
|
حكم مستورى و مستى، همه بر خاتمت است |
كس ندانست، كه آخر به چه حالت برود[٢] |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٢٣، ص ١١٨.