جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٣ - غزل ٣٤٨ هاتفى از گوشه ميخانه دوش
|
٥- وگرنه عقل به مستى، فرو كشد لنگر |
چگونه كشتى از اين ورطه بلا، ببرد؟[١] |
|
(در مقدّمه جلد پنجم بحث مفصّلى در باره عقل آمده است.)
|
گرچه وصالش نه به كوشش دهند |
آن قدراى دل! كه توانى بكوش |
|
اى سالك عاشق! درست است كه وصال و قرب حضرت دوست نصيبهاى است ازلى، و با كوشش به آن نمى توان رسيد؛ ولى خود فرموده: «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا، وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»[٢]: (و آنان كه در [راه] ما بكوشند، مسلّماً ايشان را به راههاى خويش رهنمون خواهيم شد، و بدرستى كه خدا با نيكوكاران مىباشد.) آرى! بى كوشش، پرده از چهره جمال ازلى برداشته نخواهد شد؛ كه:
٢٥١٩
«إنَّك إنْ جاهَدْتَ نَفْسَكَ، حُزْتَ رِضَى اللَّهِ.»
[٣]: (بدرستى كه اگر با نَفْس خويش مجاهده كنى، خشنودى خدا را به دست خواهى آورد.- نيز:
٢٥٢٠
«ذَرْوَةُ الغاياتِ لا يَنالُها إلّاذَوُوا التّهذيبِ وَالمُجاهَداتِ.»
[٤]: (جز اهل تهذيب و مجاهده و كوششهاى بسيار به اوج اهداف نايل نمى گردند.).
(امّا اينكه چرا با وجود ازلى بودنِ وصال دوست، بايد مجاهده كرد؟ مىتوان گفت: هرچند شهود حضرت حق در خلقت نورى ازلى براى همه انسانها حاصل بوده و در پاسخ «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ.»: (و آنان را بر- حقيقت- خودشان شاهد گرفت- و پرسيد- آيا من پروردگار شما نيستم؟)، «بَلى شَهِدْنا»: (بله گواهى مى دهيم.) گفتند، لكن چون در خلقت مادى- آخرين سير نزولى- حجاب.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٢٦، ص ١١٩.
[٢] - عنكبوت: ٦٩.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب جهاد النّفس، ص ٥٠.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب جهاد النّفس، ص ٥١.