جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٨ - غزل ٣٠٨ بر نيامد از تمناى لبت كامم هنوز
ديگرى قرين گرداند دو چيزش پنداشته، و هر كه به دوگانگى او اعتقاد داشته باشد تجزيهاش نموده، و هركس تجزيهاش نمايد بدو جاهل شده، و آن كه به او جاهل شود به سوى او اشاره نموده و هركس بدو اشاره نمايد اندازهاش زده، و هر كه او را اندازه زند، به شمارشش در آورده است.).
هر لحظه آن كلام را به ياد مى آورم، از گفتهام شرمنده مى شوم، بلكه آن مظهر خود مرا بر اين توصيفم سرزنش مى كند كه: اين چه نسبتى است كه از من به خالق روا مى دارى؟.
آرى، شايستگى توصيف او را [نه تشبيه به مظاهر] فقط آنان كه از خود بكلّى بيرون شده اند دارند؛ كه: «إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ»[١]: (جز بندگان مخلَص و پاك [به تمام وجود] خداوند.) زيرا ايشان به خود، او را وصف نمى كنند تا زيادى صفت بر ذات لازم آيد، بلكه به او، او را مى ستايند و به نيستى خود و موجودات، به صفت او مىنگرند.
|
نام من رفته است روزى، بر لب جانان به سهو |
اهل دل را، بُوىِ جان مى آيد از نامم هنوز |
|
خود را قابل آن نمى ديدم كه حضرت دوست، نزد بندگان خاصّش مورد لطف خود قرارم دهد و يادى از من بنمايد، اين ياد نمودن و به بندگى پذيرفتن او بود كه سبب شد مورد عنايت اهل دل قرار گيرم، به گونه اى كه چون نام من به ياد آورند، بوى جان، و يا جانان از آن استشمام كنند؛ كه، «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»[٢]: (همانا آنان كه ايمان آورده و عمل صالح و شايسته انجام دهند، خداى رحمان آنها را [در نظر خود و خلق] محبوب مى گرداند.- نيز:
٢٢٥٥
فَإذا أحَبَّنى،
[١] - صافّات: ١٦٠.
[٢] - مريم: ٩٦.