جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١ - غزل ٣٠٢ عاشق زارم مرا با كفر و با ايمان چه كار
بجز دوست و عشقِ به جمال او كارى نخواهيد داشت، و همواره خواهيد گفت:
٢٢١٦
«إلهى! ... ما أطْيَبَ طَعْمَ حُبِّكَ! وَما أعْذَبَ شِرْبَ قُرْبِكَ، فَأَعِذْنا مِنْ طَرْدِكَ وَإبْعادِكَ.»
[١]: (معبودا! چه خوش است طعم محبّتت! و چه گواراست شربت قُربت! پس ما را از راندن و دور نمودن از درگاهت در پناه خويش آر.) در جايى مى گويد:
|
با مدّعى مگوييد اسرار عشق و مستى |
تا بىخبر بميرد، در رنج خودپرستى |
|
|
خار ار چه جان بكاهد، گُل عذر آن بخواهد |
سهل است تلخى مِىْ، در جنبِ ذوق مستى[٢] |
|
|
صورت ايوان چه خواهى؟ سيرت مردان گزين |
مردِ عاشق پيشه را، با صورت ايوان چه كار؟ |
|
اى آن كه طريق دوست را اختيار نموده اى و عاشقى پيشه خود ساختهاى! تو را با ظواهر عالم دنيا چه كار؟ طريقه مردان حقّ اختيار كن و به تحليه و تجليه باطن خود بپرداز، تا تو را با عالم حقيقت و قرب دوست انسى حاصل آيد؛ كه:
٢٢٤٣
«إلهى! مَن ذَا الَّذى ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ، فَرامَ مِنْكَ بَدَلًا؟! وَمَنْ [ذَا] الَّذى أَنِسَ بِقُرْبِكَ، فَابْتَغى عَنْكَ حِوَلًا؟!»
[٣]:
(بار الها! كيست كه شيرينى محبّت تو را چشيد و جز تو را خواست؟! و كيست كه با مقام قرب تو انس گرفت و از تو روى گردان شد؟!) به گفته خواجه در جايى:
|
بنده پير خراباتم، كه درويشان او |
گنج را از بىنيازى، خاك بر سر مى كنند |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٣٨، ص ٣٨٦.
[٣] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.