جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨ - سروده اى از مرحوم علامه طباطبائى(رضوان الله تعالى عليه)
سروده اى از مرحوم علّامه طباطبائى (رضوان اللَّه تعالى عليه)[١]
|
از دل آن روز كه من زادهام |
داغ به دل بوده و دلدادهام |
|
|
تا به ره افتادهام از كودكى |
هيچ نياسوده دلم اندكى |
|
|
شهر و ده و سينه دريا و كوه |
گشتم و بگذشتم و دل در ستوه |
|
|
رحل به هر جاى كه مى افكنم |
روز دگر خيمه خود مى كنم |
|
|
شاهد مقصود نديدم دمى |
هيچ نديدم خوشى و خرّمى |
|
|
چرخ نگرديد به كامم همى |
قرعه نيفتاد به نامم دمى |
|
|
نيمه شب از خانه گريزان شدم |
گاهِ سَحَر سوى گلستان شدم |
|
|
گاهِ بهار و شبِ مهتاب بود |
خرگهِ گل بود و لب آب بود |
|
|
جشن بُدُو شيوه سرو و سمن |
كرده پُر از غلغله طرف چمن |
|
|
بر سر هر بوته گلى، گل زدند |
پاى سمن زيور سنبل زدند |
|
|
نغز نسيمى كه ز خاور وزد |
خود لب گل، گل لب نسرين گزد |
|
|
رقص كنان نسترن و ياسمن |
چنگ زنان، چنگ زنان چمن |
|
|
تازه عروسان چمن گرم ناز |
پرده در افتاده برون جسته راز |
|
|
مرغ چمن هرچه به دل راز داشت |
چون نى بىخويش در آواز داشت |
|
|
ما بغنوديم به يك كنج باغ |
من بُدم و شيشه و جام و چراغ |
|
|
ليك دلم چون خُمِ مِىْ جوش داشت |
شاهد اندوه در آغوش داشت |
|
|
بسته لب و ديده و گوش از جهان |
گرم سر از تابش سوز نهان |
|
[١] - اين قصيده در سال ١٣٤٧ قمرى سروده شده است.