جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٥ - غزل ٣١٦ دلم ربوده لولى وشى است شورانگيز
از غزل مذكور ظاهر مى شود كه خواجه در حجاب ديدار حضرت دوست واقع شده. با اين بيانات اظهار اشتياق به او نموده و مى گويد:
|
دلم ربوده لولى وشى است شورانگيز |
دروغْ وعده و قَتّالْ وضع و رنگ آميز |
|
گرفتار معشوقى گشتهام كه با نفحات خود مرا به طرب مى آورد و هيجان و شورى در من ايجاد مى كند، و حالات و مشاهداتى برايم پيش مى آورد؛ ولى افسوس كه آن دوام ندارد. گويا با اين كار خويش به ظاهر مى خواهد بگويد: همواره من براى توام. دريغا كه چنين نمى باشد؛ زيرا تا من بكلّى از ميان نروم، او مرا به ديدارش بهرهمند نخواهد ساخت. و يكى از صفات ديگر محبوب من، اين است كه به كشتن عشّاق خود علاقه دارد، زيرا وى تا عاشقِ خويش را نكشد و به خود فانى نسازد، او را كام نمى دهد؛ و آخرين صفت محبوبم، رنگ آميزى است، سالك عاشق را حالاتى عنايت مى نمايد كه به حسب ظاهر، رنگ مقامات دارد، و حال آنكه دوامى براى آن نمى باشد، تا راهرو را بكلّى از خويش نگيرد، حالاتش مقام نخواهد شد. در جايى مى گويد:
|
دل دادهام به يارى، عاشق كُشى نگارى |
مرضيّةُ السَّجايا، محمودةُ الخصائل |
|
|
تحصيل عشق و رندى، آسان نمود اوّل |
جانم بسوخت آخر، در كسب اين فضايل |
|