جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٥ - غزل ٣٣٠ باغبان گر پنج روزى صحبت گل بايدش
|
اى دل! اندر بند زلفش، از پريشانى منال |
مرغ زيرك، چون به دام افتد، تحمّل بايدش |
|
اى خواجه! واى سالك عاشق! چون به دام كثرات و مظاهر عالَم طَبْع خود و جهان اعتبارى گرفتار و پاى بندت نمودهاند، مبادا پريشان خاطر باشى. آرامش خود را حفظ كن و صبر پيشه ساز، كه تو را در اين بند، آزاديهاست.
اگر «إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»[١]: (همانا من بشر را از گِل خشك، از گِل تيره و بدبوى دگرگون شده مى آفرينم.) را شنيدهاى، به «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»[٢]: (و از روح خود در آن دميدم.- نيز: «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»[٣]: (سپس او را به گونه اى ديگر پديد آورديم.) هم گوش دل فرا ده.
اگر «وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى»[٤]: (و آدم از فرمان [ارشادى] پروردگارش سرپيچى كرد، و گمراه شد.) را خواندهاى، «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»[٥]: (همانا من جانشينى در زمين قرار مى دهم.) را نيز كه در ابتدا فرموده، فراموش مكن.
اگر «قُلْنَا: اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً»[٦]: (گفتيم: همگى از بهشت [برزخى] فرود آييد.) را ديدهاى، «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ، فَتابَ عَلَيْهِ»[٧]: (پس آدم سخنانى از جانب پروردگارش دريافت نمود، و خداوند توبهاش را پذيرفت.) را هم ببين.
اگر «أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ؟»[٨]: (آيا كسى را در زمين قرار.
[١] - حجر: ٢٨.
[٢] - حجر: ٢٩.
[٣] - مؤمنون: ١٤.
[٤] - طه: ١٢١.
[٥] - بقره: ٣٠.
[٦] - بقره: ٣٨.
[٧] - بقره: ٣٧.
[٨] - بقره: ٣٠.