جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٧ - غزل ٣١٢ هزار شكر كه ديدم به كام خويشت باز
رسيدى و با خويش دمساز گشتى؛ كه:
٢٤٣٢
«يا مَنِ اسْتَوى بِرَحْمانِيَّتِهِ! فَصارَ العَرْشُ غَيْباً فى ذاتِهِ.
مَحَقْتَ الآثارَ بِالآثارِ، وَمَحَوْتَ الأغْيارَ بِمُحيطاتِ أفْلاكِ الأنْوارِ.»
[١]: (اى كسى [خدايى] كه با صفت رحمانيّتت [بر تمام موجودات] اشراف و احاطه نمودى. و در نتيجه، عرش [موجودات] در ذاتت غايب شد، آثار موجودات را با آثار وجود خود از بين بردى، و اغيار را با افلاك انوار احاطه كنندهات محو نمودى.)؛ لذا مى گويد:
|
روندگانِ حقيقت، رَهِ بلا سپرند |
رفيقِ عشق، چه غم دارد از نشيب و فراز؟! |
|
بلى، آنان كه دوست و وصالش را مى طلبند، همواره در بلاى هجران و ابتلائات و ناراحتيها بسر مى برند. خواجه هم مى گويد: رهروان طريق حقيقت، راه نيستى و از دست دادنِ خويش و انديشههاى خود را مى پيمايند، و حضرت دوست، ايشان را در كشاكش جلالش قرار مى دهد، تا هرچه دارند و از خود مى دانند بريزند و سبكبال به مقصود خويش راه يابند. با اين همه، چون كارشان با عشق و محبّت دوست است، به فراق و نارساييهاى آن توجّه ندارند؛ و يا ابتلائات را چون از دوست مىبينند، به كامشان شيرين مى آيد و احساس تلخى نمى كنند و با آغوش باز از آن استقبال مى نمايند. در جايى مى گويد:
|
مرا گداى تو بودن، ز سلطنت خوشتر |
كه ذُلّ جور و جفاىِ تو، عزّ و جاه من است |
|
|
مگر به تيغِ اجل خيمه بركَنَم، ورنه |
رميدن از دَرِ دولت، نه رسم و راه من است[٢] |
|
و يا منظور از بيت اين باشد: خداوند همه را به مشكلات امتحان مى كند؛ كه:
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠، ص ٦٤.