جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٦ - غزل ٣٤٤ كنار آب و پاى بيد وطبع شعر ويارى خوش
گويا خواجه اين غزل را به تمنّاى ديدار حضرت دوست (با تمثيلات و بيانات خاصّ به خود) سروده باشد. و در ضمن، آنان را كه توفيق مشاهده وى حاصل گشته سفارش به قدر دانى نموده و مى گويد:
|
كنارِ آب و پاىِ بيد و طبعِ شعر و يارى خوش |
معاشر، دلبرى شيرين و ساقى، گلعذارى خوش |
|
اى دوست! چه لذّت بخش است ديدارت و مشاهده تجلّيات اسماء و صفاتىات در كنار مظاهرت، و آنگاه سرودن ابيات عاشقانه در توصيف زيبايىات! در جايى مى گويد:
|
خوشتر ز عيش و صُحبت باغ و بهار چيست؟ |
ساقى كجاست؟ گو: سببِ انتظار چيست؟ |
|
|
معنىِّ آبِ زندگى و روضه ارَم |
جز طَرْف جويبار و مِى خوشگوار چيست؟[١] |
|
|
الااى طاير دولت! كه قدر وقت مى دانى |
گوارا بادت اين عشرت! كه دارى روزگارى خوش |
|
اى عاشقى كه تو را دولت ديدار دوست و انس با حقيقت عالَم نصيب گشته، و تو نيز قدر ومنزلت ساعات ودقايق خوش آن را مى دانى! عشرتت خوش وگوارا باد!.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٢، ص ٧٢.