جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٠ - غزل ٣٤٦ مجمع خوبى ولطف است عذار چو مهش
كمال و جمال و طراوت منظر و دلربايى، بى نظير مى باشد. ماه بَدر و شب چهارده (كه در نهايت كمال و دلربايى است) حلقه به گوش و بنده اوست. كنايه از اينكه: آن گونه كه من او را مشاهده مى كنم، كجا تمام مظاهر جمال مى توانند در مقابلش خودنمايى داشته باشند؟ بلكه همه را در پيشگاهش خاضع و خاشع مى نگرم؛ زيرا آنها هر جمال و كمالى كه دارند، از اوست؛ كه:
٢٥٠١
«كُلُّ شَىْءٍ، خاضِعٌ للَّهِ.»
[١]: (هر چيزى براى خدا خاضع و فروتن است.) ونيز:
٢٥٠٢
«وَبِقُوَّتِكَ الَّتى قَهَرْتَ بِها كُلَّ شَىْءٍ، وَخَضَعَ لَها كُلُّ شَىْءٍ، وَذَلَّ لَها كُلُّ شَىْءٍ.»
[٢]: (و [از تو خواهانم ...] به قدرتت كه با آن بر هر چيزى چيرهاى، و همه چيز در برابر آن فروتن و ذليل مى باشد.)، به گفته خواجه در جايى:
|
مِىِ دو ساله و محبوبِ چارده ساله |
همين بس است مرا، صحبتِ صغير و كبير[٣] |
|
و ممكن است منظور خواجه از «چارده ساله»، شخص شخيص رسول اللَّه ٦ باشد (كه پس از آنكه چهار، ده سال يعنى چهل سال از عمر شريفش گذشت، به رسالت مبعوث گشت.- بخواهد بگويد: من پيرو رسولى ٦ هستم كه أكمل انبياء : است و همه موجودات بلكه تمام عوالم، حلقه بندگى و چاكرى او را به گوش دارند.
|
من همان بِهْ، كه از او نيك نگه دارم دل |
كه بدو نيك نديده است، ندارد نگهش |
|
حال كه: دلبرم شاهد و طفل است و به بازى روزى، بكُشد زارم و در شرع نباش گُنهش و حال كه: به جان، حلقه به گوش است مَهِ چاردهش و فعّالِ ما يشاء است.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الخضوع، ص ٩٠.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٦.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٤، ص ٢٣٧.