جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٦ - غزل ٣٢٨ اى دل غلام شاه جهان باش و شاه باش
همانند آن است كه خداوند را در عرشش زيارت نموده.)، و در حديثى ديگر از آن سرور است كه:
٢٣٨٨
«فَمَنْ زارَنى عارِفاً بِحَقّى، غَفَرَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ ما تَأَخَّرَ.»
[١]: (هر كه با شناخت به حقّ من، مرا زيارت كند، خداوند گناهان گذشته و آينده او را مى آمرزد.)، باز از آن حضرت ٧ است كه:
٢٣٨٩
«ألا! فَمَنْ زارَنى فى غُرْبَتى بِطُوسٍ، كان معى فى دَرَجَتى يَوْمَ القِيامَةِ مَغْفُوراً لَهُ.»
[٢]: (آگاه باش هركس مرا در تنهايى و غربتم در طوس زيارت كند در قيامت آمرزيده شده با من در منزلتم مى باشد.).
و يا منظور خواجه از دو بيت فوق، خطاب به خود باشد و بخواهد بگويد: حال كه درك حضور معصومين : را نكردى، از توسّل و توجّه به مزار ايشان، كه يكى از آنها امام هشتم ٧ است، بى بهره مباش.
|
مردِ خدا شناس، كه تقوى طلب كند |
خواهى سفيد جامه و خواهى سياه باش |
|
اى آن كه طالب حقيقتى! حضرت دوست از تو تقواى ظاهرى و باطنى مىخواهد؛ خواه جامهات سپيد باشد، و خواه سياه؛ كه: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»[٣]: (همانا گرامىترين و بزرگوارترين شما نزد خدا، با تقواترين شماست.)، و نيز، پيامبر اكرم ٦ با اشاره به سينه خود به ابوذر فرمودند:
٢٣٩٠
«يا أباذَرٍّ! ألتَّقْوى ههُنا، ألتَّقوى ههُنا.»
[٤]: (اى اباذر! تقوى اينجاست، تقوى اينجاست.)
|
حافظ! طريق بندگىِ شاه پيشه كن |
و آنگاه در طريق، چو مردانِ راه باش |
|
اى خواجه! بى محبّت علىّ ٧ كوشش و مجاهدات سودى نمى دهد؛ لذا اوّل طريق.
[١] - بحار الانوار، ج ١٠٢، ص ٣٨، روايت ٣٣.
[٢] - بحار الانوار، ج ١٠٢، ص ٣٩، روايت ٣٦.
[٣] - حجرات: ١٣.
[٤] - بحار الأنوار، ج ٧٧، ص ٩٠.