جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٧ - غزل ٣٥٠ اى همه كار تو مطبوع وهمه جاى تو خوش
كتاب الهى، با مظاهر و محيط به آنها نمى يابد؛ كه: «وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطاً»[١]: (و خدا به هر چيزى احاطه دارد.- نيز: «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»[٢]: (و هر جا باشيد، او با شماست.- چون توجّه از وابستگيها بر دارد و تجافى از آنها نمايد، وى را با ديده دل خواهد ديد؛ كه:
٢٥٣١
«إنَّكُمْ إنْ رَغِبْتُمْ إلَى اللَّهِ، غَنِمْتُمْ وَنَجَوْتُمْ.»
[٣]: (براستى كه اگر به خدا دل بنديد، رستگار گشته و رهايى مى يابيد.- نيز:
٢٥٣٢
«إنْ كُنْتُمْ لِلنَّعيمِ طالبِينَ، فَأعْتِقُوا أنْفُسَكمْ مِنْ دارِ الشَّقآءِ.»
[٤]: (اگر خواهان نعيم و خوشى هستيد، جانهايتان را از خانه شقاوت و بدبختى [دنيا] آزاد نماييد.- يا:
٢٥٣٣
«إنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ، فَأخْرِجُوا مِنْ قُلُوبِكُمْ حُبَّ الدُّنْيا.»
[٥]: (اگر خدا را دوست مى داريد، محبّت دنيا را از دلهايتان بيرون كنيد.- همچنين:
٢٥٣٤
«كَيْفَ يَدَّعى حُبَّ اللَّهِ مَنْ سَكَنَ قَلْبَهُ حُبَّ الدُّنْيا؟!»
[٦]: (كسى كه محبّت دنيا را در دلش جاى داده، چگونه ادّعاى محبّت خدا را دارد؟- نيز:
٢٥٣٥
«مَنْ سَلا عَنْ مَواهِبِ الدُّنْيا، عَزَّ.»
[٧]: (هركس از مواهب و دادههاى دنيا دل بركنده و دورى گزيند، سرافراز مى گردد.). و تجافى و انابه، هم جدايى از همه چيز، و بكلّى به دوست متوجّه شدن، و خدا را نگاه داشتن، و از غير او چشم پوشيدن، بلكه غير نديدن است.
خواجه هم مى خواهد بگويد: معشوقا! حال كه دسترسى به فناى خويش ندارم، به تمنّاى تو خاطر خود را خوش مى كنم تا شايد روزى عناياتت شامل حالم گردد و فانىام سازى و به قرب و وصالت راه دهى.
٢٥٣٦
«إلهى! إنْ أنامَتْنِى الغَفْلَةُ عَنِ الإسْتِعدادِ لِلِقآئِكَ، فَقَدْ نَبَّهَتْنِى المَعْرِفَةُ بِكَرَمِ الآئِكَ ... أسْأَلُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ ... أنْ تُحَقِّقَ ظَنّى بِما اؤَمِّلُهُ مِنْ جَزيلِ
[١] - نساء: ١٢٦.
[٢] - حديد: ٤.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الترغيب الى الآخرة، ص ١٤٠.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الترغيب الى الآخرة، ص ١٤٢.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١١٠.
[٦] ( ٦، ٧) غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١١٥.
[٧] ( ٦، ٧) غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١١٥.